| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
پیش در آمدی به نوروز
يادداشتي در انتها راستش قبل از نوشتن اين چند سطر كه پاسخي است به دعوت مهربانانه ي مهدي رمضاني عزيز خيلي فكر كردم كه يادداشتي به مناسبت سال نو خورشيدي شامل چه مطالب و ساختاري مي تواند باشد ؟ مرور اتفاقات مهم سال گذشته كاري است كه خيلي ها در ويژه نامه هايشان به آن مي پردازند .سخن گفتن از تغيير و نو شدن و درس گرفتن از طبيعتي كه بعد از سرماي جانكاه زمستان دوباره مي شكفد هم چيز تازه يي نيست . از تاريخ باستان ايران و هوشمندي ايرانيان در انتخاب بهار به عنوان نوروز و آغاز سال و تبار شناسي واژه هاي باستاني و فلسفه ي نوروز هم بسيار گفته اند و مي گويند. ماندم كه از بهاري كه چندان شادي آور نيست و سالي كه چندان حال ما را تغيير نمي دهد چه بنويسم ؟! 1. شايد نوروز تنها جشن از مراسم شادي ايرانيان باشد كه هم بسيار گسترده و هم مردمي است .چه قدر از اين بابت خوشحالم چرا كه ساير جشن هاي ايراني مانند سده و مهرگان و ... در طي ساليان به دلايلي حذف شده اند و كم كم به كلي از ياد مردم ايران محو مي شوند . چهارشنبه سوري هم كه ظاهرا مراسم خطرناك و خطرسازي است و بهتر است اصلا برگزار نشود يا تحت تدابير شديد امنيتي باشد تا خسارت جاني و مالي و ... به بار نياورد ! جالب اين كه در تلويزيون حتا نام ”چهارشنبه سوري “ را هم نمي برند مبادا آتش بازي شود و به جاي آن از اصطلاحاتي مانند ”چهارشنبه آخر سال“ يا ”حوادث آخر سال“ نام مي برند و اين هم در حكم نوعي حذف است . نمي خواهم فغان و ناله كنم كه ما در گذشته هاي دور چه و كه بوده ايم و اكنون از آن جايگاه فروافتاده ايم ؛ همچنين نمي خواهم بگويم بايد تمام مراسم و مناسبت هاي عتيق مان را نبش قبر كنيم و جسد آن را به دامان جامعه بكشيم چراكه عقيده دارم تا وقتي بستر پيدايي يا نابودي چيزي فراهم نباشد ، هيچ چيز به خودي خود پديد نمي آيد و از ميان هم نمي رود . همه ي چيزهايي كه داريم و همه ي آنها كه نداريم دلايل محكم و قانع كننده يي دارد كه بدون آن هر چه تلاش كنيم و اصطلاحا زور بزنيم نه چيز ناپيدا يي دوباره زنده خواهد شد و نه يك پديده ي زنده نابود خواهد شد . بحث من بر سر اين است كه جامعه از نظر آناتومي و ساختار خيلي شبيه به وجود انسان است . براي زيستن و سالم زيستن انسان ، لازم است كه به نيازهايش پاسخ داده شود و هماهنگي و تناسبي بر شرايط زيست اش حاكم باشد . جامعه هم از همين قانون طبيعي پيروي مي كند و در درون ساختار خود رواني دارد كه نيازمند شادي و هيجان است و وقتي اين نياز به خوبي پاسخ داده نمي شود روان جامعه و روان مردم جامعه هم بيمار مي شود. ما جشن كم داريم . منظورم جشن هايي است كه متعلق به مردم باشد و اكثريت جامعه را جدا از مرزبندي هاو گرايش هاي فكري و قومي و زباني و مذهبي و ... در برگيرد و مردم به صورت خودجوش و خودانگيخته به آن بپردازند . اگر نگاهي به سالنامه ها بيندازيم مي بينيم كه بيشتر از مناسبت هاي شادي ، مناسبت هاي سوك داريم . البته چندتايي هم جشن رسمي و دولتي داريم اما نكته ي جالب اين كه اكثر روزهاي تعطيل ما به مناسبت مرگ است و كم داريم مناسبت هايي كه به زايش و آغاز و زنده گي مربوط مي شوند . ما به طور ناخودآگاهي مرگ را پاس مي داريم و براي بزرگداشت آن دست از كار مي كشيم . اين ها همه باعث مي شود كه روان جامعه و در نتيجه روان مردم غم زده و ناشاد باشد و انگيزش و سرزنده گي از جامعه رخت بر بندد . 2. گرايشي در كشور ما باب شده كه سعي در نبش قبر و برشمردن و يادآوري ( و گاهي فخر فروشي به ) داشته هاي گذشته ي دورمان داريم . اين گرايش كه ظاهرا خيلي منطقي هم هست تلاش دارد كه بازگشت به گذشته را در همه ي زمينه ها ( از فرهنگ و هنر و دانش گرفته تا تغذيه و پزشكي و ... ) توجيه كند و رواج دهد . گاهي نيز براي گريز از دشواري انديشيدن به اكنون ، اين حركت رو به عقب را تنها راه برون رفت از دشواري هاي كنوني مي دانيم . اغلب اين گرايش را با تمايلات وطن پرستانه و ملي گرايانه لعابي مي دهيم و خلاصه مرتب به روزگار سپري شده ي خود دل خوش مي كنيم و فخر مي فروشيم مثلا به زور مي خواهيم ثابت كنيم همه ي اين پيشرفت هايي كه ديگران به آن دست يافته اند ، ما در گذشته ي دور داشته ايم يا اثبات مي كنيم كه ديگران از روي دست ما با الهام گرفتن يا تقليد كردن از ما به داشته هاي كنوني خود رسيده اند ؛ فارغ از اين كه اكنون چه داريم و در كجاييم . تازه اگر بپذيريم كه در گذشته به قله يي دست يافته ايم و امروز در قعر هستيم ، جاي شرمساري دارد نه افتخار . در ژرف ساخت اين گرايش نوعي رفتار جبراني فرافكنانه ديده مي شود كه مي تواند ناشي از ضعف و ناتواني و ركود باشد . نكته ي ديگر ي كه در بطن اين گرايش وجود دارد نوعي واپس گرايي است كه با لباسي مبدل سعي در مخفي كردن خود دارد و حتا آن را نوعي رفتار مدرن مي داند. 3. چند روز قبل يك جعبه دستمال كاغذي ساخت يكي از معتبرترين و پرفروش ترين توليد كننده ها ديدم كه روي آن تصوير بسيار زيبايي از بابا نوئل درج شده كه با آن لباس سرخ و ريش سفيد نرم ، سوار بر سورتمه ي پر از هديه اي است كه چند گوزن آن را روي برف ها مي كشند . بابا نوئل در اواخر زمستان با هديه هاي خود خبر از آمدن بهار مي دهد . بلافاصله به فكر فرو رفتم كه تناسب اين تصوير با فرهنگ ما چيست ؟ بعد ياد لباس قرمز حاجي فيروز خودمان افتادم . حاجي فيروز هم در انتهاي زمستان با شادي و پايكوبي آمدن بهار را نويد مي دهد و آرزو دارد كه روي سياهش سپيد شود ؛ همان حاجي فيروزي كه چند سال پيش آن را از فرهنگ خود منع و حذف كرديم . خب طبيعي است كه امروز بايد جاي آن را بابا نوئل بگيرد ، شايد مدرن تر هم به نظر بيايد ! اين جا هم نمي خواهم در سوك چيز هاي از دست رفته فرياد وادريغا سردهم ، اتفاقا بد هم نيست كه با ساير فرهنگ ها آشنا شويم و به آن احترام بگذاريم اما مي خواهم بگويم كه رفتار احساسي ، هيجاني و غير عقلاني جامعه را دچار ناهنجاري و بي هويتي مي كند كه اين باعث بيماري هاي ديگري مي شود و آن ها هم به همين صورت و اين زنجيره ي معيوب و بيمار تا انتها مي رود . نمونه ي ديگر اين موضوع ، روز عشاق ( ولنتاين ) است كه جوانان و نوجوانان ايراني جزييات و داستان آن را خيلي بهتر از( براي مثال ) هفت خوان رستم در شاهنامه مي دانند و مي شناسند . باز هم مي گويم شناخت يك فرهنگ ديگر و حتا اقتباس آن چيز بدي نيست اما شرم آور اين است كه خودمان دقيقا چنين مناسبتي داشته باشيم ( روز عاشقان – سپندارمزگان- در بهمن ماه ؟ ) و با ندانم كاري آن را حذف يا فراموش كنيم و در عوض جاي خالي آن وصله و پينه هاي ناجور به فرهنگ خود بزنيم . اين هم ناشي از همان بيماري است . 4. چندي پيش خبري در سطح جامعه پخش شد مبني بر ارزشمند شدن سكه هاي 50 ريالي زرد رنگ كه مي گفتند اين سكه ها از سه هزارتومان تا هفتاد هزار تومان ارزش دارد و بعضي ها به اميد سود كردن هرچه قدر توانستند خريدند و خيلي ها هم دربه در دنبال اين سكه ها بودند . وقتي جرياني به اين شدت و گسترده گي در جامعه شكل مي گيرد كاملا محتمل است كه اصل ماجرا از سوي مقامات تكذيب شود كه خوشبختانه اين گونه هم شد و با اعلام بي اساس بودن اين خبر/شايعه از رسانه ي تصويري ، ماجرا فروكش كرد . كاري به درستي يا بي پايه بودن اين جريان ندارم و لي اين كه چگونه چنين موضوعي تا اين حد گسترش يافته و به بدنه ي جامعه رسوخ مي كند جاي بررسي و پرسش دارد . سكه ها در سال 58 ضرب شده بودند و در زمان خود ارزش مالي قابل توجهي داشتند . ارزشمند شدن چيزي كه نشانه ي گذشته است به معناي ارزشمند تر بودن گذشته هم هست . وقتي دشواري هاي اقتصادي و تورم و قدرت خريد اندك بسياري از افراد را آزار مي دهد ، نا خود آگاه در مقايسه با اكنون ، مردم به ياد زماني مي افتند كه گمان مي كنند فراهمي و رفاه بيشتري داشته اند . اينجاست كه 50 ريالي زرد يا توري چراغ زنبوري يا هرچيز عتيقه اي تبديل به نشانه اي از گذشته مي شود و مردم با خريد آن به مبالغي گزاف نشان مي دهند كه در نظر آن ها گذشته چند هزار برابر از امروز بهتر است . اين هم ذهنيتي خاص جامعه ي ايراني است ؛ گذشته گرايي و رفتار نوستالژيك در قبال آن چيز تازه يي نيست ، همه ي ما بارها شنيده ايم كه مي گويند ”چيزهاي قديم يك چيز ديگر است “ يا ”ديگر مثل وسايل قديم پيدا نمي شود . “ يا حتا ” جواني كجايي كه يادت بخير ! “ و يا ” دود از كنده بلند مي شود “ و ... به هر حال چه اين ذهنيت ها مصداق داشته باشد چه نه ، اين رفتار نشان دهنده ي گرايش بيمارگونه يي است كه از وضع موجود ناراضي است ، از رويارويي با آينده هراس دارد و به گذشته دلبسته تر است . شايد اين تصويري واقعي از مردم جامعه ي ما باشد كه در قالب رفتارهاي متفاوت و عجيب و غريب هر از گاهي نمود مي يابد. 5. نزديك دو ماه پيش خبر برگزاري يك تور خاص در انگلستان روي خبرگزاري ها قرار گرفت . اين تور متشكل از افرادي بود كه به وجود خدا اعتقادي نداشته و استدلال شان اين بود كه براي شرافت مندانه زيستن لزومي به اعتقاد به وجود خداوند نيست و با تكيه بر اخلاقيات و يك سري اصول انساني جهان شمول مي توان سالم و صادقانه زيست . شعار اين گروه اين بود :” احتمالا خدايي وجود ندارد ، پس از زنده گي خود لذت ببريد.“ بخشي از هزينه ي اين تبليغ را كليساي انگلستان تقبل كرده و روي 800 اتوبوس شهري نصب شده بود. كاري به چند و چون يا نادرستي اين ايده نداريم بلكه مي خواهيم اين را مطرح كنيم كه اين گروه كه آزادانه در حال فعاليت بودند از سوي كليساي انگلستان مورد حمايت قرار گرفته و دعوت به گفتگو شده بود. يك كشيش انگليسي مي گويد با اين كه مردم دنياي امروز بيش از هر زماني به معنويت نياز دارند ، ما از برگزاري اين فعاليت استقبال مي كنيم چرا كه باعث تبادل و تضارب انديشه ها مي شود و امكان گزينش آگاهانه را براي افراد فراهم مي كند . به ياد بياوريم كه چند قرن پيش همين كليسا دادگاه هاي تفتيش عقايد و زنده سوزي و برخوردهاي خشونت آميز با هرگونه انديشه و برداشت متفاوت از دين مسيحيت آن دوران برگزار مي كرد و رفتار دشمنانه يي نسبت به هر چه غير از قرائت خودشان از مسيحيت در پيش گرفته بودند . آيا اين كليسا همان كليسا و اين دين همان دين نيست ؟ اين همه تغيير چگونه به وجود آمده است ؟ 6. ماه گذشته يك حركت جالب در لندن شكل گرفت كه ” رقص در سكوت “ نام داشت. در اين حركت كه مخاطب آن جوانان بودند ، همه مي توانستند با موسيقي دلخواه خود كه به وسيله ي mp3 player هاي شخصي و از طريق head set براي هر فرد پخش مي شد ، به هر شكلي كه دوست دارند به مدت پانزده دقيقه برقصند. جواناني كه از نظر قانوني به خاطر محدوديت سني مجاز به رفتن به كازينو ها نبودند به ميزان گسترده اي از اين برنامه كه در يك ايستگاه قطار اجرا مي شد استقبال كردند . مي خواهيم نه به اين حركت بلكه به تفكري كه در پشت آن قرار دارد بينديشيم . نوعي آزادي گسترده براي انتخاب شكل زيستن در همان مدت زمان كوتاه پانزده دقيقه . هيچ گونه الگو يا هنجار يكدست كننده يي وجود ندارد . لزومي نيست كه همه مثل هم يا با يك ساز و يك آهنگ برقصند . همه آزادند به هر سازي كه مي خواهند و در هر رويايي كه هستند برقصند . آيا اين برنامه ي شادي بخش محل مناسبي براي تخليه ي هيجانات نيست ؟ چه قدر زيرساخت هاي انساني يك جامعه بايد متكامل باشد كه چنين برنامه اي در آن برگزار شود ؟ يادداشت به انتها رسيد و هنوز چيزي از بهار و سال نو نگفتم. كاش فردا روز بهتري باشد . نوروز مبارك!
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 1:34 |
|
درباره وبلاگ
![]() ابوالفضل حسینی- متولد اسفند ماه 57- داروساز
برداشت و کپی کردن مطالب تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز می باشد. منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
اسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 آرشيو موضوعي
نقدادبیات هنر جامعه فرهنگ سیاست پيوندهاي روزانه
مرگ شعر / به سوی شعر وضعیتواسازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم یادداشت های یک دیوانه برای یک دکتر وقنی گرگ ها به شهر می آیند نظریه ی بحران از درون بحران نظریه آرشيو پيوندها پيوندها
هیچرضا زنگی آبادی آرش شفاعی سمسا رایان انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان رویابین ها(سینمایی) نشریه ادبی خوانش روزنامه اعتماد دکتر ناصر فکوهی داریوش آشوری بهزاد خواجات وبلاگ داستان نویسی هفتان مزدک پنجه ای انجمن مجازی-نقد ادبی چیستی شعر علی ربیعی وزیری مازیار نیستانی رخداد روزنامه اعتماد ملی بی بی سی فارسی خبرگزاری ایسنا حمید موذنی-مدارا ابوالفضل حسنی به روز شدگان-اخبار وبلاگ های ادبی تادانه قابیل دمادم-محبوبه میم پایگاه خبری گناباد اسدالله امرایی مرور-ادبیات ایران تاریخ فلسفه فلسفه و حکمت کارگاه نقد -ام به توان دو پس کوچه ها تازه های ادبی نویسه متافیزیک و حضور در دنیای مجازی مجله دیباچه فروپاشی اول شخص مفرد مجله بخارا پسا هفتاد قالپاق پرسش پارسایی اندیشه است فلسفه ذهن در ستایش دیوانگی هنرکده فلسفه مجله ذهن هرمنوتیک زیست شناسی- رضا بختیاری امین بزرگیان- تجربه زیسته مهرداد فلاح روجا-زهره نعیمی توقف ممنوع کوچه فرهنگ-سید رضا صائمی رنگ خیال-مهدی ثابت با نفسهایم جامعه شناسی ایران آنات ماه سو زنده جوب بنیاد مطالعات ایران تنگ ارم اثر گفتمان آگورا شوخی با فرهنگ و اجتماع سفر به دیگری جواد عاطفه خسرو ناقد عمق میدان زلزله ذهن-رضا عظیمیان علی امیری-باران بچه هاي اسماعل سيد پيك مستند فيلم كوتاه قصه خواني- روهولا جمع پراكنده چهل قصه بنياد باران سياهه ي مسير اسكيس تلخ مثل عسل مصطفا فخرايي خواهان صلح زبان شناسي مجله شعر آستان صفاريان فرزان سجودي پل ادبي پياده رو هوش هاي چندگانه- مهدي مرادي رجب بذرافشان زنيدن - سيما سلطاني ديش سپيد-راهي نامه هاي پارسي-مسعود سالاري رضا جمالي حاجياني فرزند كوير-حسين احمد نژاد امير خالقي-به خون ادبيات محض مداد سياه - فرزام شيرزادي نادر نظامي عبدالحسين فخرايي-لب دريايي ها فلان بن هيچكس قلم سبز مازيار بياناتي ايران تياتر كوبه-نيما فرحبخش لوگوس-حميد حياتي پنجره ها
ياهوروزنامه اعتماد ملي گوگل امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |