تبليغاتX
گوشه
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
f fr f/
فیلم نوشت

پازوليني  در اين اثر رويه اي مخالف قرائت فرويد دارد به اين منا كه به مساله ي قدرت و پدركشي بيشتر و پررنگ تر مي پردازد درحالي كه فرويد با نگاهي پاتولوژي محور ، به هم آغوشي مادر مي پردازد .آن طور كه گفته اند پازوليني استاد سبك حماسه ي مذهبي و روشن بيني استوره اي است . در اين اثر نيز سبك منحصر به فردي دارد كه علاوه بر حماسه و استوره و نگرش معنوي و به تعبيري ديني ، رگه هاي كميكي نيز در لايه هاي زيرين اثر پنهان كرده است و به آن

” ايديوكميك“ گفته اند .

پازوليني فيلم را از يك فضاي امروزي شهري آغاز مي كند تا اول نشان دهد كه قصد ساخت فيلمي تاريخي يا استوره اي ندارد و دوم اين كه در بافت اجتماعي امروزي تصميم گرفته است با يك اثر باستاني و استوره اي وارد مكالمه شود تا نشان دهد كه اديپ همه جا حضور دارد ، همان چيزي كه يونگ در بحث خود از ناخودآگاه جمعي مطرح مي كند . اين خوانش در پايان فيلم ، در فضاي امروزي شهر رم و در ميان انسان هاي مشغول به خود  و در حال كلنجار با زندگي مدرن ،  وقتي كه قهرمان فيلم را در حال قدم زدن نشان مي دهد ، قوت و صحت بيشتري مي گيرد  و پررنگ تر مي شود .

پازوليني با برداشتي شاعرانه از استوره ي اديپ سعي دارد فيلمي استعاري و شعر گونه بسازد . او نشانه هاي استعاري عميقي به كار مي برد كه به شكل نظام مندي با يكديگر هماهنگي دارد و به استقلال و خودبسنده گي اثر منجر شده و آن را به استعاري ترين و انتزاعي ترين قطب زبان هدايت كرده است . فيلم زمان مشخصي ندارد و از روي ساير عناصر و اعمال بازيگران هم نمي توان به زمان سينمايي اثر پي برد به جز اين كه به استناد برخي علامت ها- مثلن استفاده از اسب و گاري براي جابه جايي يا نوع  سلاح ها  - مي توان باستاني بودن زمان را حدث زد در حالي كه فضاي نماهاي اوليه فيلم ، ما را به ياد شهري در روزگار نه چندان دور مي اندازد و اين مساله نوعي تناقض نمايي است كه اتفاقن در جهت محتواي متناقض نماي داستان است  ؛ اصلن قرار هم نيست كه داستان و رويدادها زمان مند باشند .استفاده از لباس و مكان هاي ناشناخته اي كه براي مخاطب نا متعارف است ، باعث مي شود هرگونه ارجاع فرامتني و وابسته گي به متن اصلي اديپ حذف شود و در عين حال مخاطب را به فضايي انتزاعي و كاملن ذهني مي برد تا براي ساعاتي سكوت و بي وزني را تجربه كند .پرچم  سرزمين زادگاه اديپ به خوبي گوياي همين مساله است و واقعيت بيروني نداشته و به هيچ سرزميني اشاره ي خاصي ندارد . حتا موسيقي اي كه پازوليني به كار مي برد نوعي موسيقي خاص است كه تداعي كننده ي بدويت و بيانگر تشويش و دلهره و اضطراب اديپ است . اصوات جيغ مانند و تعليقي موسيقي ، بر عمق اثر مي افزايد و مخاطب را به خوبي با اثر همراه مي كند . پازوليني فضايي بدوي خلق مي كند و اين بدويت ما را به ياد روان ناخودآگاه مي اندازد كه از نظر گستردگي و تهي بودن دقيقن شبيه به فضاي بدوي فيلم است .

پازوليني در ابتداي فيلم توجه و اشارات ويژه اي به انگيزه ي پدر كشي دارد . هر چه به پايان فيلم نزديكتر مي شويم اين رويدادها بيشتر به ياد مخاطب مي آيد و در هر لحظه موجب نگرشي كلي تر به اثر مي شود .در ابتداي  فيلم  اديپ كودك از تختخواب خود خارج مي شود ، گويي تنهايي در بستر او را دچار اضطراب مي كند؛ بنابراين به جستجوي مادر برمي خيزد تا در آغوش او بيارامد ، پس اديپ از همان ابتدا تمايل خود را براي همخوابه گي با مادر به يادمان مي آورد . در حالي كه اديپ از تختخواب خارج شده، به پشت نرده ها مي رسد و اين نما  تداعي كننده ي محدوديت و محروميت و  نوعي جبر  است  . اين در حالي است كه پدر و مادرش در شب جشن مشغول رقص و معاشقه هستند . اين احساس ناتواني اديپ در دستيابي به مادر ، به شكل خشمي در مي آيد كه بعدها انگيزه ي ناخودآگاه قتل پدر مي كردد. در اين نما سايه ي پدر و مادر را بر روي پرده مي بينيم كه باز هم نشانگر ضعف و ناتواني ايپ در دست يافتن به مادر است ضمن اين كه سايه ي پدر بر روي پرده بسيار بزرگتر از اندازه ي واقعي است و تصور كودك را از پدر نشان مي دهد . در واقع از همان بدو تولد  تصوير غول آسا و سركوبگر پدر در ذهن اديپ شكل مي گيرد كه او را مانع دست يافتن به مادر مي داند. در شرايطي كه اديپ به كودك نياز به آغوش مادر دارد از روي تراس تصوير پدر و مادر را در حال معاشقه مي يابد و در اينجا بر اساس دلالتي فرويدي او را رقيب خود در دستيابي به مادر مي داند. همزمان با اين نما صداي انفجار همراه با نورافشاني به گوش مي رسد و اديپ از ترس به گريه مي افتد ؛البته مشخص نيست كه اديپ واقعن از ترس صداي انفجار به گريه مي افتد يا با ديدن سايه ي رقص و معاشقه ي مادر و پدر و احساس ناكامي دچار سرخورده گي و دهشت مي شود به هرحال گويي اين انفجار در روان اديپ اتفاق مي افتد و نطفه ي پدركشي از همين لحظه در روان ناآگاه اديپ شكل مي گيرد. در نماي ديگري رفتار خشونت آميز و تحقير كننده ي پدر با اديپ را مي بينيم كه كودك را از پا مي گيرد و در اين نما نيز پدر در تاريكي و به صورت سايه ي سياهي ديده مي شود كه انگار مي خواهد مخاطب را قانع كند كه اديپ درباره ي پدركشي حق به جانب است . نكته ي ظريفي كه در خوانش پازوليني وجود دارد اين است كه پدر نيز نسبت به او نوعي خشم و حسادت و عصبيت دارد . وقتي نماي مذكور را در تقابل با نمايي قرار مي دهيم كه در آن پادشاه (سرزميني كه اديپ را در بيابان ها يش مي يابند )  پاهاي اديپ را مي بوسد ، معناي ژرف تري به ذهن متبادر مي شود و مخاطب تا اندازه اي  قانع مي شود كه اديپ در فاجعه ي پدركشي حق دارد و نمي توان به او به ديده ي يك قاتل نگريست . اين برداشت در طول فيلم با برانگيختن حس سمپاتي مخاطب مدام پررنگ تر مي شود . پازوليني در راستاي همين نگاه غير ارزشي به رويدادهاي اديپ  بر نقش تقدير و اتفاق تاكيد پر رنگي دارد و سعي مي كند تا مخاطب را نيز قانع كند تا دچار داوري اخلاقي نشود ؛ در ابتداي فيلم دوربين بر روي درختان اطراف بيشه حركت دايره واري مي كند كه القا كننده ي گردش و دور چرخ روزگار است . جالب است كه پس از اينكه اديپ پدر خود را به قتل مي رساند نماي بسته يي  از  سر پادشاه در كنار چرخ ارابه ديده مي شود كه باز هم مي تواند به چرخ روزگار اشاره داشته باشد . از ديگر نماهايي كه مخاطب را در حس سمپاتي نسبت به اديپ همراهي مي كند نماي گريختن اديپ از برابر سربازان و پادشاه در جاده است ، اما سربازان درست مانند سرنوشت به دنبالش مي دوند و او ناچار مي شود دست به كشتن بزند . اين نماها يكي از كليدي ترين نماهاي فيلم است كه سعي دارد اديپ را به عنوان موجودي تنها ، بي ياور ، مضطرب و ترحم انگيز بشناساند كه چاره يي جز قتل پدر و سربازان او ندارد . اديپ پس از كشتن سربازان و پدرش مي گريزد و احساسات ديوانه واري از خود نشان مي دهد . او در ميان راه درست مانند كشته شده گان دراز مي كشد به طوري كه گويي خود او كشته شده است و ضمنن از جاده خارج هم نمي شود تا اثبات شود كه بر پايه ي تصادف يا تقدير يا نوعي جبر است كه در اين مسير قرار گرفته و از رويدادهاي مذكور هم هيچ گريزي نبوده است . در تمام صحنه هاي قتل ، خورشيد (آپولو )بالاي سر اديپ است گويي كه همين نيروي جبري است كه در رقم زدن نقش و تقدير حوادث و آدم ها دخيل است در نمايي هم كه اديپ به نزد پيشگو (آپولو ) مي رود خورشيد دقيقن بالاي سر اوست ؛ اساسن انگار آپولو شاهد تمام اين وقايع است و حتا مي توان گامي پيش تر رفت و گفت كه آپولو مسبب آن رويدادهاست . از ديگر نماهاي كليدي فيلم نماي كودكي اديپ است كه در كنار پدرش درون كالسكه قرار دارد . اندكي جلوتر پدر را داخل ارابه مي بينيم . اين مركب نيز يادآور گردش روزگار است ؛ گويي كه در اين جهان آدم هاي داستان سوار بر مركبي هستند كه آن ها را به مقصد مي رساند و  

از خود اراده يي ندارند .از اين ديد شايد تمام انسان ها يك اديپ باشند كه در اين جهان بي كس و تنها ناگزير از طي كردن مسيرهايي هستند كه خود نقشي در تعيين حوادث طول راه ندارند . هرچند كه اديپ در انتهاي فيلم مي گويد: تقصير سرنوشت هم نيست ؛ همه چيز روشن و ارادي است . اما تا قبل از اين مخاطب به كلي قانع شده است كه اديپ اراده اي در جهت سرپيچي از رويدادها يا تغيير مسير نداشته است .   اضطراب جنون آساي اديپ نمادي از اضطراب و تنهايي بشر است و اين مساله در طول فيلم به طرز معناداري در نمايي كه اديپ دست خود را گاز مي گيرد نمايان است . با اين حركت پازوليني مي خواهد عمق پاتولوژي روان اديپ را به تصوير بكشد .واكنش يوكاستا نيز نسبت به افشاگري تيرزياس جالب است و عمق پاتولوژي را نشان مي دهد ؛ او با خنده هاي عصبي به خارج از شهر مي گريزد و راه تنهايي را در پيش مي گيرد .  از ديگر حركت ها و نماهايي كه القا كننده ي همين معاني هستند حركات پن دوربين است . پن به واسطه ي حركت طولي بر روي جزييات يك نما يا چشم انداز يا يك رويداد ، به نوعي شبيه به عمل حكايت گري است گويي راوي پنهاني درحال روايت كردن چيزي است كه به تصوير كشيده مي شود و تعدد  اين حركات سبك روايي خاصي به فيلم بخشيده است .  

 نوعي تناقض كه در بطن داستان وجود دارد در برخي از صحنه ها نمود بيشتر يافته است براي مثال يوكاستا در هنگام غروب و زماني كه خورشيد (آپولو ) مي رود راز را برملا مي كند گويي با روشن شدن واقعيت جهان تاريك مي شود و يا زماني كه چشمان اديپ به حقيقت و راز كذايي خودش گشوده مي شود خود را كور مي كند . نماهاي  انتهاي فيلم در ميان ديوارهاي بلند و ميله هاي دكل است كه تداعي كننده ي زندان است گويي جهان زندان تنگي است كه زندانيان جز پيمودن مسيرهاي ناگزير آن راه ديگري در پيش ندارند .اديپ سرگذشت انسان است . هر كدام ما اگر نيك بنگريم اديپي در درون خود داريم كه در آرزوي قدرت و كاميابي پدركشي مي كند و با مادر همخوابه مي شود بنابراين اديپ شهريار اين جهان نيست بلكه همواره شهروند اين جهان است .

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 2:32 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar