تبليغاتX
گوشه
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
f fr f/
فیلمنامه

خارجي-شب-پاركينگ جاده

نماي بازي از جاده از ارتفاع يك متري زمين . دوربين با زاويه ي 45 درجه نسبت به جاده واقع شده .

صداي ملايم باد

اتوبوس از سمت چپ وارد كادر مي شود و ترمز  مي كند طوري كه نماي متوسطي از اتوبوس به دست مي آيد .

صداي چند بار كشيده شدن ترمز دستي

نور قرمز چراغ خطرهاي اتوبوس

درب اتوبوس باز مي شود و باد آن را با شدت بيشتري باز مي كند . سه نفر پشت سر هم از اتوبوس پياده مي شوند . مرد ميانسالي با مو و ريش وزوزي انبوه در حالي كه آفتابه ي قرمز كوچكي در دست دارد به طرف دوربين مي آيد و از كادر خارج مي شود . پسر جواني به موازات اتوبوس از سمت چپ كادر خارج مي شود . مرد جوان ديگري به طرف صندوق بار اتوبوس مي رود .

از ارتفاع حدود دو متري نماي متوسط از پشت سر مرد كه از گوشه ي سمت چپ كادر وارد مي شود . با حركت پن مختصري دنبال مي شود تا كمي دورتر روي دو پايش مي نشيند و آفتابه را كنارش مي گذارد .

 

نماي بسته يي از پشت سر پسر جوان كه اندكي از دوربين دور مي شود و زير نور قرمز چراغ ها مي ايستد. اكنون  نماي متوسطي از او داريم .

 

اينسرت از آچار دست شاگرد راننده كه چند ضربه به لاستيك كوبيده مي شود .

نمايي از بالاي شانه و سر و گردن پسر جوان طوري كه گوشه ي سمت چپ را پر كرده و  ريزش ادرار پسر به زمين ديده مي شود . دوربين با زاويه ي حدود 70 درجه نسبت به زمين قرار دارد.

صداي ريزش ادرار به زمين

صداي باد

با حركت تراولينگ شاگرد ماشين دنبال مي شود تا به لاستيك ديگر مي رسد و با آچار چند ضربه روي آن مي كوبد .

نماي بسته يي از پاهاي پسر كه به عرض شانه باز است. دوربين روي زمين است . در پس زمينه مرد ديده مي شود كه همچنان نشسته است . فوكوس مي شود روي مرد .

نماي متوسطي  از بالا از مرد و آفتابه  

صداي باد

صداي ريزش ادرار

مرد ناگهان به طرف پسر نگاه مي كند .

نماي بسته يي از چهره ي خشمناك مرد كه مضطربانه با صداي بلند مي گويد : پسر جان اونجا واي نستا ... باد همه رو مياره اين ور ... (با خودش )  اه !

نماي بسته از پشت از پسر كه با خونسردي برمي گردد و به طرف مرد مي نگرد .

نماي فول شات از پشت از پسر كه در همان حالي كه پاهايش اندكي باز است يكي دو قدم بر مي دارد و اندكي دورتر مي شود.

نمايي از پاهاي شاگرد راننده در حركت تراولينگ تا به لاستيك بعدي مي رسد و دوباره به لاستيك چند ضربه مي زند .

نماي متوسطي از مرد كه در حال آب ريختن از آفتابه است . اندكي سرش را به طرف پسر برمي گرداند و با آرامش بيشتري با همان صداي بلند مي گويد :‌

پسر جان وايساده سنگ مثانه مياري ها...

مرد بر مي خيزد و اضافه ي آب آفتابه را روي زمين مي ريزد و با حركت پن به طرف درب اتوبوس مي رود .

نماي بازي از عقب اتوبوس كه شاگرد راننده در حال چك كردن چراغ خطر ها اتوبوس را دور مي زند و به طرف لاستيك آخري مي رود چند ضربه به لاستيك مي زند و . رو به پسر مي گويد : سوار شو داداش ..

 

نماي متوسط از پسر در حال بستن زيپ شلوارش . در پس زمينه شاگرد وارد اتوبوس مي شود و در پادري مي ايستد .

پسر بر مي گردد و به سمت اتوبوس مي رود و سوار مي شود .

برگشت به نماي اول از اتوبوس

اتوبوس حركت مي كند و از كادر خارج مي شود . دوربين با يك پن 45 درجه آن را در حالي كه دور مي شود در كادر مي گيرد . چراغ هاي اتوبوس كم كم محو مي شوند .

يك قوطي كنسرو خالي با باد به وسط جاده مي غلطد .

صداي باد

 

تيتراژ

پايان       

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 2:7 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar