| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
شريعتي خواني
باري ، دكتر علي شريعتي يكي از آن چهره هايي بود كه در چند دهه ي اخير در بسياري از محافل دانشگاهي و حتا مذهبي بحث برانگيز بوده است . در اين يادداشت كوتاه نمي خواهم به زنده گي او و افكار و آثارش بپردازم ،چرا كه از سويي كسان بسياري در ابعاد مختلف و با انگيزه هاي متفاوت به اين كار پرداخته اند و از سوي ديگر هنوز پاسخ بسياري از پرسش هاي خودم را در مورد او نيافته ام و به درستي موضع خود او را نشناخته ام . در اين مقال كوتاه قصد دارم به همين مساله - يعني روشن و صريح نبودن موضع ما در برابر او- بپردازم. چه گونه مي شود كه چهره يي دانشگاهي و علمي مانند دكتر شريعتي ، با وجود چندين هزار صفحه دست نوشته درباره ي مسايل اجتماعي – تاريخي- مذهبي اين جامعه ، هنوز چهره ي شفاف و روشني به خود نديده است؟ مقالات بسياري درباره ي او وجود دارد ، در مقطع زماني خاصي پس از انقلاب كتاب هايش در تيراژ بالا به چاپ رسيدند ، پوستر ها و كارت هاي پستال بي شماري از او به بازار آمدند ، حتا همايش هايي در باره ي او و نقش اجتماعي- فرهنگي او برگزار شده است اما هنوز كه هنوز است موضع ما در قبال او روشن نيست و نمي دانيم چه گونه او را توجيه و تبيين كنيم يا چه گونه توضيحش دهيم يا اصلن دلايل اكراهمان از اين مساله را چه گونه بيان كنيم . چه گونه ممكن است كارت هايي حاوي جملاتي از سخنان عارفانه و عاشقانه يا مناجات هايش را در تيراژ چند صد هزار به بازار روانه كنيم ، آن وقت چيزي درباره ي ضعف و قوت يا درستي و نادرستي انديشه اش ندانيم ؟ ما سطحي ترين بعد را برگزيده ايم و استفاده يي كاملن اقتصادي و كالايي از وي مي كنيم اما گامي در جهت شناخت زبان و تفكر او بر نداشته ايم. جالب است كه رويكرد ما به اين چهره در طي اين چند دهه فراز و نشيب ها و گونه گوني بسياري داشته است. زماني او را مردود شناخته و حرفي از او به ميان نمي آيد و زماني كتاب هايش مجوز انتشار مي گيرند و البته باز هم چيزروشن و ساختار مندي از او به دايره ي شناخت مان اضافه نمي شود. گمان مي كنم چند سال قبل براي اولين بار در سالروز وفات يا شهادتش(؟) ويژه برنامه يي درباره ي شريعتي و چهره ي انقلابي – اسلامي اش از سيما پخش شد . به دليل بافت و ساختار نا متوازن جامعه ي ما گاهي او يك چهره ي انقلابي به خود گرفته است و مدعي شده ايم نقش غير قابل انكاري در آگاه سازي قشر دانشجو و فرهيخته ي ايران داشته است ، زماني از او به عنوان يك متفكر چپ و سردمدار تفكر سوسياليسم اسلامي ياد كرده ايم ، گاهي او را مرتد و بي نماز دانسته و به كراوات و سيگار كشيدنش ايراد هاي بنيادي گرفته ايم . عده يي او را سر سلسله دار تفكر نوانديشي ديني مي دانند، عده يي هم مصرانه او را شهيد مي دانند و برخي معتقدند كه به مرگ طبيعي - و حتا - مشكوك از دنيا رفته است . گروهي مي گويند از ايران فرار كرده و ديگران ترجيح مي دهند بگويند هجرت كرده است . عده يي هوادار سينه چاك اويند و اصطلاحن شريعتي بت شان است و گروهي با اكراه از او حرف مي زنند يا اصلن درباره اش سكوت مي كنند و يا شديدن مخالف اويند واصطلاحن سايه اش را به تير مي زنند . گروهي نيز بر اساس مد هم كه شده سعي مي كنند بدون اين كه حتا يك كتاب يا چند جمله از او خوانده باشند ، درباره اش اظهار نظر و سخنراني بكنند . به هر حال در مملكتي كه همه چيزش به همه چيزش مي آيد ، شريعتي هم جايگاه متكثري دارد و و از بسيار مثبت تا بسيار منفي قابل خوانش است . اما درباره ي اين كه چرا تا اين اندازه رفتارهاي متفاوت و متضادي نسبت به اين چهره شكل گرفته است نمي توانم دقيقن اظهار نظر كنم و تنها به گمانه زني هايي چند مي پردازم : اول- فرهنگ ما بر پايه و محور تفكر حضور-باوري متكي است . يعني به طور اساسي ما حضور را بر غياب ترجيح مي دهيم . گفتار را (به دليل حاضر بودن گوينده ) بر نوشتار ترجيح مي دهيم ( به دليل غايب بودن نويسنده و احتمال خطا درفهم سخن) . اصولن ما گمان مي كنيم كه حضور مانع انحراف و خطا در برداشت مي شود . شريعتي يك سال قبل از پيروزي انقلاب 57 ايران از ميان رفت . جريان فكري او چندان حالت سازمان دهي شده و گروهي پيدا نكرده بود و اساسن شكل مبارزه ي او در سطح انديشه ها بود نه در سطح عمل و صف آرايي يا گروه بندي . بنابر اين پس از مرگ او ، به جز نوشته ها و تاثيري كه در سطح انديشه بر جا گذاشت ، جريان يا گروه يا فرد شناخته شده و شناسنامه داري به طرفداري از وي برنخاست .حتا به درستي نمي توان ادعا كرد كه او داري شاگردان و حلقه يي از ياران بوده است . از اين رو تمام رويكرد ها به سوي شريعتي ، سمت و سويه اي حاضر-غايب داشت يعني اين كه خوانش شريعتي تمامن بر اساس متن ها و كتاب ها و انديشه ها ي او صورت گرفت و كسي يا گروهي از درون جريان شريعتيسم دست به توضيح و تبيين انديشه ها و آثار وي نزد . بنابر اين هر كسي از ظن خود شد يار من ... ديم- يكي از دلايل ماندگاري شريعتي ( عليرغم نداشتن تريبوني رسمي و دولتي كه آرا و افكارش را ترويج كند يا به دفاع از او برخيزد ) استقبال گسترده يي بوده است كه از او صورت گرفته ، خواه به شكل جاذبه يا دافعه ، مثبت يا منفي . اين مساله باعث شده است كه نقد ونظر هاي بسياري درباره ي وي صورت گيرد . خود اين پروسه نقادانه - اعم از رد و نفي يا تاييد او- باعث گرديد تا جايگاه و نقش او در جامعه ي ما- ولو به طرز غير رسمي و غير آشكاري- به صورتي گنگ و چند پهلو حفظ شود. اساسن راز جاودانه گي متن هاي مختلف ، در خوانش پذير بودن آن هاست و مربوط به اين است كه چه قدر مي توان قرائت هاي مختلف و متفاوتي از آن متن به دست داد .حال اگر شريعتي و گفتمان شريعتيسم را- صرف نظر از نقش مولف - يك متن به حساب آوريم ، مي توان مدعي شد كه همين گوناگوني برخوردها و موضع گيري ها در قبال او منجر به تداوم خوانش او در جامعه ي ما شده است به طوري كه مي بينيم شريعتي را از يك تئوريسين مذهبي تا يك روشنفكر چپ ، از يك معلم تاريخ تا سخنراني تاثيرگذار ، از اديبي صاحب سبك تا انساني وارسته و خود ساخته، از شخصي داراي عقايد التقاطي و گمراه كننده تا يك انقلابي آگاه و ... به شمار آورده اند.شايد بتوان گفت كه شريعتي همه ي اين ها هست و هيچ كدام شان نيست . سيم – دكتر شريعتي در دوراني ظهور كرد كه جريان هاي انديشه و روشنفكري در جامعه ي ايراني در حال ركود بود. متفكران ملي و روشنفكران چپ ، پس از كودتاي 28 مرداد 32 سركوب شده بود و در فضاي اختناق سال هاي بعد از آن نيز مجال و فضايي براي به ثمر رسيدن جريان فكري خاصي وجود نداشت و همه چيز منحصر به برخي نخبه گان سياسي – مذهبي – اجتماعي و ... بود. از سويي به دليل غير بومي و وارداتي بودن بسياري از رگه هاي فكري تاثيرگذار در آن زمان ، خواص و توده ي مردم چندان اقبالي به اين جريان ها و احياي آن نداشتند و اساسن به اثرگذار بودن آن ها بي اعتماد بودند . در اين برهه ي زماني خاص شريعتي با تكيه بر مفاهيم مكتب اسلام و ارايه ي قرائت هاي تازه و بديع از آن و هم چنين با نگرشي تاريخي و علمي از زباني آكادميك و اثرگذار براي نشر آراي خود بهره گرفت و بديهي است كه اين گفتمان تازه بسيار مورد استقبال قرار گرفت. چهارم – شخصيت ويژه ي دكتر شريعتي نيز يكي ديگر از دلايل اقبال عام و خاص جامعه به وي به شمار مي آيد. بنا به روايت گزارش هاي تاريخي او داراي شخصيتي خاص و ممتاز از ديگران بوده و اين تفاوت شخصيتي وي باعث شده همواره در كانون توجه ديگران قرار داشته و هاله اي از راز و رمز دور او را فرا بگيرد. عدم وابسته گي او به جريان ها يا گروه هاي سياسي و استقلال و خود ساخته گي وي به همراه صداقت و صراحتي كه در بيان ديدگاه هاي خود داشته ديگر از عوامل برجسته شدن دكتر شريعتي است . پنجم- جامعه و مردم ما گرايش خاصي به نخبه ها . قهرمان ها دارد . ما قهرمان مي سازيم و او را مي پرستيم . فرد باوري دربند بند جامعه ي ما جاي دارد. بر مبناي همين نوع نگرش و تفكر ، ترجيح داده ايم شريعتي را نه در قامت واقعي خودش بلكه در لباس استوره بررسي كنيم و البته ناشناخته بودن و روشن نبودن وجوه شخصيت او به اين مساله كمك كرده است . به هر صورت وقتي كشور ما مصرف گرايي و لوكس گرايي را همگام با جهان اول دنبال مي كند ، وقتي سنتي ترين و پست مدرن ترين شاعران و نويسنده گان و هنرمندان به طور همزمان مشغول كار و نظر پردازي اند و به طور كلي پست مدرنيسم را به روايت ايراني تجربه مي كنيم و ... چهره ي شريعتي هم متناسب با همين بافت چهل تكه هاشور مي خورد و اساسن به چهره يي استوره يي تبديل مي شود كه گاهي سطحي ترين و مبتذل ترين برداشت ها و كاركرد ها را از او مي گيريم و گاهي عميق ترين ساختارهاي جامعه شناختي و تفكر سياسي را از آرايش استخراج مي كنيم . اما هنوز كه هنوز است شريعتي ناشناخته است و تكليف مان با او روشن نيست ؛ باشد كه يكي از تاثير گذارترين شخصيت هاي چند دهه ي اخير ايران است و در واقع جزو ميراث معنوي فرهنگي ماست ؛ آري اين ها همه مانع از ناشناخته گي و شفاف نبودن چهره ي او نيست . با توجه به آشكار نبودن موضع گيري ، ثابت نبودن رويه و تغيير رويكردهاي بدون منطق ما به شريعتي ( و چهره هايي از اين دست ) ، تنها چيزي كه به ذهن خطور مي كند استفاده ي ابزاري و تبليغاتي در راستاي تفكر و مشي دولتي و حكومتي است ؛ چه بسا در دوراني ديگر گفتمان شريعتي باطل به شمار آيد و به كارمان نيايد . آن چه مسلم است نوعي تك گويي ، تعصب و پافشاري شتاب زده ي شريعتي بر بازخواني تفكر شيعي-اسلامي در دوران خودش و تركيب كردن آن با نوعي نگاه سانتي مانتال با روكشي آكادميك و علمي ، فعلن با سياست ها و رويه هاي دولت و جامعه ي ما همخواني دارد ؛ پس مي توان انتظار داشت كه گفتمان شريعتيسم وشريعتي خواني پر رنگ تر شود و در كنار گفتمان آل احمد ( به طور ي كه مي دانيم جايزه ي بزرگ ادبي آل احمد نشانه يي از رويكرد دولتي تازه يي به سوي اوست ) بر جريان هاي فكري ديگري مثل مطهري خواني بچربد و مي تواند حاكي از تلاش براي جبران ضعف در ارايه ي ديدگاه تئوريك مدرن و امروزي از سوي مجريان و سياست گزاران ما باشد. اين قضيه با غور در انديشه هاي پان شرق/اسلامي اين چهره ها و سعي دررسيدن به نوعي روشنفكري ديني/بومي با روكشي نوگرايانه كه چندان هم ما را وادار به گذر از اصول و سنت هاي بحث ناپذيرمان نكند ، جور در مي آيد |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 13:56 |
|
درباره وبلاگ
![]() ابوالفضل حسینی- متولد اسفند ماه 57- داروساز
برداشت و کپی کردن مطالب تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز می باشد. منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
اسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 آرشيو موضوعي
نقدادبیات هنر جامعه فرهنگ سیاست پيوندهاي روزانه
مرگ شعر / به سوی شعر وضعیتواسازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم یادداشت های یک دیوانه برای یک دکتر وقنی گرگ ها به شهر می آیند نظریه ی بحران از درون بحران نظریه آرشيو پيوندها پيوندها
هیچرضا زنگی آبادی آرش شفاعی سمسا رایان انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان رویابین ها(سینمایی) نشریه ادبی خوانش روزنامه اعتماد دکتر ناصر فکوهی داریوش آشوری بهزاد خواجات وبلاگ داستان نویسی هفتان مزدک پنجه ای انجمن مجازی-نقد ادبی چیستی شعر علی ربیعی وزیری مازیار نیستانی رخداد روزنامه اعتماد ملی بی بی سی فارسی خبرگزاری ایسنا حمید موذنی-مدارا ابوالفضل حسنی به روز شدگان-اخبار وبلاگ های ادبی تادانه قابیل دمادم-محبوبه میم پایگاه خبری گناباد اسدالله امرایی مرور-ادبیات ایران تاریخ فلسفه فلسفه و حکمت کارگاه نقد -ام به توان دو پس کوچه ها تازه های ادبی نویسه متافیزیک و حضور در دنیای مجازی مجله دیباچه فروپاشی اول شخص مفرد مجله بخارا پسا هفتاد قالپاق پرسش پارسایی اندیشه است فلسفه ذهن در ستایش دیوانگی هنرکده فلسفه مجله ذهن هرمنوتیک زیست شناسی- رضا بختیاری امین بزرگیان- تجربه زیسته مهرداد فلاح روجا-زهره نعیمی توقف ممنوع کوچه فرهنگ-سید رضا صائمی رنگ خیال-مهدی ثابت با نفسهایم جامعه شناسی ایران آنات ماه سو زنده جوب بنیاد مطالعات ایران تنگ ارم اثر گفتمان آگورا شوخی با فرهنگ و اجتماع سفر به دیگری جواد عاطفه خسرو ناقد عمق میدان زلزله ذهن-رضا عظیمیان علی امیری-باران بچه هاي اسماعل سيد پيك مستند فيلم كوتاه قصه خواني- روهولا جمع پراكنده چهل قصه بنياد باران سياهه ي مسير اسكيس تلخ مثل عسل مصطفا فخرايي خواهان صلح زبان شناسي مجله شعر آستان صفاريان فرزان سجودي پل ادبي پياده رو هوش هاي چندگانه- مهدي مرادي رجب بذرافشان زنيدن - سيما سلطاني ديش سپيد-راهي نامه هاي پارسي-مسعود سالاري رضا جمالي حاجياني فرزند كوير-حسين احمد نژاد امير خالقي-به خون ادبيات محض مداد سياه - فرزام شيرزادي نادر نظامي عبدالحسين فخرايي-لب دريايي ها فلان بن هيچكس قلم سبز مازيار بياناتي ايران تياتر كوبه-نيما فرحبخش لوگوس-حميد حياتي پنجره ها
ياهوروزنامه اعتماد ملي گوگل امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |