تبليغاتX
گوشه
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
f fr f/
درباره ی فوتبال
این که چرا و از کی، شاید از وقتی که دریافت فوتبال، آن بازی نانوشته ای که او قهرمان اش باشد، نیست.از روزگاری که ساخت گرایی، پسا ساخت گرایی، شالوده شکنی و واسازی و... امکان آن را فراهم آورد که درباره ی تمام پدیده های جهان به مثابه ی یک متن مبتنی بر آفرینش و برساخته از نظامی نشانه شناختی سخن رانی شود ، فوتبال هم دست مایه ای شده برای نوشتن! همان کسانی که درباره ی تکنولوژی ژنتیک و تولید اندام انسانی در آزمایشگاه ها، به مثابه ی یک اثر انتزاعی برجسته شده از جریان شتاب ناک دانش و تکنولوژی سخن گفتند، همان کسانی که در مقاله ها و مقال ها حق را به شهروندانی دادند که در نظافت شهرها نمی کوشند همان کسانی که درباره ی مد و مفهوم سیاسی رنگ ها سخن گفتند، امروز درباره ی فوتبال حرف می زنند برخی- از آن شیفته های اش- می گویند فوتبال یک واقعیت فرهنگ ساز است که مفاهیم گسترده ی فرهنگی را در بطن خود دارد و از آن جا که ورزش فوتبال هیچ سناریویی ندارد و کاملن خلق الساعه و اساسن دارای خصلت متنوع و متکثر و زایاست، می توان به آن به دیده ی یک اثر ستودنی زیبا- و حتی هنری- چشم دوخت و مختصاتی زیبایی شناختی برای اش قايل شد. عده ای- از آن چپی ها- می گویند فوتبال امروز دیگر ورزش نیست بلکه بازی ای است که مختصات افق آن را نا فوتبال ترین مفاهیم عصر ما رقم می زنند.

 

فوتبال- جامعه- فرهنگ:

تب فوتبال که بالا می گیرد، جامعه، آدم ها، روابط و مناسبات، مشاغل و کسب و کارها و... شکل دیگری به خود می گیرند.

تب فوتبال زن و مرد و پیر و جوان همه را در برمی گیرد. جوان ها فوتبال را به عنوان مجرایی برای کسب و تخلیه ی هیجانات و اخبار و آمار می یابند. پیرترها از مشاهده ی هیجان جوان ترها خنده های تلخی می کنند و سعی می کنند با سوال های غیر تخصصی و ناشیانه از موضوع سر دربیاورند و همراه شوند و این جریان آن ها را به ورطه ی عمیق تری از نوستالژی و تنهایی و اندوه روزهای از دست رفته می کشاند. زن ها تلاش می کنند به هر شکلی که شده از سد مردانه ی فوتبال بگذرند و اگر نتوانند در برابر آن موضع می گیرند بچه ها دنیای تکامل یافته ی بلوغ یافته گان را تقلید و بازسازی می کنند خودشان را در مرکز آن دنیا قرار می دهند و هیچ مانع و عامل خارجی ای را نمی بینند و به حساب نمی آورند، خیال پرور می شوند و بلند پرواز، خود را قهرمانی در لباس ستاره های پر آوازه می بینند و در طول روز- و شاید حتا در خواب- نحو شکسته بسته و هیجان زده ی گزارش گران ورزشی در ذهن شان مرور می شود. آن ها حتا راه رفتن و دویدن و نشستن خود را با همان نحو روایت می کنند و به خود باز می تابانند. نوع خاصی از تکیه کلام ها و گونه ی خاصی از سخنان در جامعه جاری می شود ذهن ها به همگرایی به سوی نقطه ای کاملن ذهنی میل می کند. آن نقطه ی ذهنی همان زمین چهارگوشه ی سبز است که توهم عینیت را در ما برانگیخته و به تصور ما عینی ترین پدیده ها را در برابر چشمان قرار می دهد، اما همه چیز حتا قامت و اندام آن بیست و دو نفر، ذهنیتی خام و سیال بیش نیست.

جذابيت هاي بصري فوتبال مساله ي ديدن را پر اهميت مي كند  همه سعي مي كنند چند دقیقه هم که شده مسابقه را تماشا کنند. مساله ی «دانستن» هم پراهمیت می شود. چرا که اطلاع از خبر فوتبال می تواند یک عامل اقتدار ساز در گفتگوها باشد. همه سعی می کنند حتی اگر شده در تاکسی از کسی نتیجه ی بازی ها را بپرسند تا در جریان خبرها باشند.

بازار عرضه ی برخی محصولات صوتی- تصویری مثل تلویزیون و آنتن و... داغ می شود. در مکان های عمومی، مغازه ها، سوپرمارکت ها، بنگاه ها، سالن های انتظار مطب ها، داروخانه ها و بیمارستان ها، ادراه ها و سازمان ها تلویزیون نصب و روشن می شود.تبلیغات تلویزیون از پودر رختشویی گرفته تا چیپس و پفک و لوازم منزل و ابزار آلات، همه و همه با فوتبال مرتبط و هماهنگ می شود. در گوشی های موبایل sms های فوتبالی رد و بدل می شود. پاره ای گزارش ها نشان می دهد که بازده کاری در برخی سازمان ها افت می کند چرا که مسیرهای مغزی مامور پیگیری فوتبال شده و هوش و حواس ها معطوف آن است. برخی از مشاغل و حرفه ها ساعات کاری خود را با ساعت مسابقات تنظیم می کنند. دولت ها نیز همگام با مردم به تب فوتبال تن می دهند و بخش نامه ها و دستورهایی متناسب با آن صادر می کنند مثلن در مورد مسابقات طولانی مدت جام جهاني سعی می کنند امتحانات دانش آموزان با آن همزمان نباشد. همه ی این ها گویای سیطره و نفوذ فوتبال بر جوامع امروزی است تا حدی که آن را به استوره ی امروز تبدیل کرده است که از بند بند جامعه تغذیه می کند و سایه ی خود را بر تمام پیکر جامعه می گستراند.

فوتبال به واسطه ي تنیده گی در پیکر جامعه، نقش مهمی در ساختار فرهنگی جوامع و اساسن در شکل دادن به فرهنگ جامعه ایفا می کند و گاهی نمودهای فرهنگی خاص یک جامعه به خوبی در عرصه ی فوتبال آشکار می شود: مثلن در ترکیه دغدغه ای پرشور و فراگیر برای اروپایی منشی و غرب باوری و غرب محوری و تلاش به منظور نمایش خود به عنوان یک کشور گسترش یافته و متمدن با معیارهای اروپایی وجود دارد كه به روشنی در فوتبال این کشور قابل ردیابی است. شاید همین گرایش ها بود که باشگاه گالاتاسرای را در جام باش گاه های اروپا به پیروزی رساند و یا باعث موفقیت های چشم گیر و صعود تیم ملی ترکیه تا مرحله ی یک چهارم نهایی و کسب مقام چهارمی جام جهانی 2002 شد. فوتبال ایران نیز از دیرباز بیشتر بر قابلیت های فردی و حرکت های انفرادی و کارگشایی های منحصر به تک روی های بازیکنان برجسته و ممتاز متکی بوده تا بر کار گروهی و حرکات منسجم و سازمان یافته و استراتژی تیمی و این می تواند بر آمده از فرهنگ فرد محوری و نفی حضور دیگران و نداشتن تفکر جمع باوری و کار تیمی در تاریخ ما باشد . در منابع و رسانه ها از زبان آدم های بسیاری می شنویم که جدی گرفته شدن تیم ملی ایران از سوی حریفان قدرت مند خود نوعی موفقیت به شمار می آید و جای خوش حالی دارد و این حاکی از نوعی روحیه ی خود کم انگاری در مجامع بزرگ جهانی است. در حقیقت، ما و مربیان و بازیکنان و مدیران ورزشی کشورمان انتظار بالایی از فوتبال خود نداریم و تنها به ارائه ی بازی های مطلوب که لفظي کیفی و ذهنی است- بسنده می کنیم و این از سویی نشان دهنده ی نداشتن شهامت تقاضا و عدم بلندپروازی و وجود برخی از موانع ذهنی و فرهنگی در نهاد ماست ، و از سوی دیگر نشان گر در دست نبودن استانداردها و مدارج و مقیاس هایی برای ارزیابی و پایش میزان رشد و حرکت در زمینه های مختلف است ؛  البته از زمانی که پای بازیکنان برجسته ی کشورمان به باش گاه های بزرگ دنیا باز شد برخی از تابوهای فرهنگی ناشی از خود کم انگاری شکسته شد. یکی دیگر از جلوه های فرهنگی فوتبال در کشور ما، جریان مباحث نیمه تخصصی و تخصصی نقد و بررسی فوتبال و مسائل داوری آن است که در پی گشایش و انبساط نسبي افق و فضای فکری جامعه در دوران اصلاحات و استقبال مردم از آن ، رشد یافت و نهادینه شد و به طور کلی می تواند روحیات و دیدگاه های منتقدانه را نه تنها در فوتبال بلکه در سایر عرصه های زندگی اجتماعی به سطح جامعه تسری دهد.

 

فوتبال- طبقه بندی اجتماعی:

اولین بار فوتبال با شمایل امروزی اش در انگلستان در حال صنعتی شدن بازی شد. در مقایسه با تنیس و اسب دوانی که ورزش های ویژه ی طبقه ی متوسط پردرآمد به شمار می آمد، فوتبال ورزش ارزانی بود. ارزان بودن و قوانین آسان آن باعث شد که خیلی زود در میان طبقه ي کارگر و کم درآمد رواج یابد. کارخانه داران و صاحبان صنایع هم بدشان نمی آمد چون آن ها در ناخودآگاه خود معتقد بودند که فوتبال با همه ی نظم و نزاع نمادین اش نوعی مجرای مطمئن برای تخلیه ی فشارهای وارد بر طبقه ی کم درآمد را برای گذراندن وقت آزاد خود در قالب رفتاری که هم جمعی و هم فردی باشد، به خوبی برآورده می کرد. بگذریم  از این که کارگرانی هم که در وقت آزادِ خودشان فوتبال بازی می کردند، به نوعی در چنبره ی قدرت صاحبان سرمایه و سرمایه داران بودند چون تحت نام فلان موسسه یا کارخانه یا در زمین فلان سازمان یا با لباس فلان صنایع بازی می کردند. اما با همه ی این ها فوتبال آگاهی طبقاتی ایجاد نکرد بلکه باعث شد  نوعي آگاهی از شكاف و فاصله ی طبقاتی  به وجود آيد و این مساله تا کنون هم ادامه دارد چرا که بازیکنان اغلب از طبقه ی کم درآمد و متوسط جامعه و باش گاه داران و سیاست گزاران فوتبال اغلب از سرمایه داران و صاحبان صنایع و سرمایه بوده و هستند. حتی امروزه تهیه ی بلیط مسابقات حساس و جذاب و تماشای بازی ها به علت قیمت بالا از عهده ی طبقه ی کم درآمد خارج است. در هر صورت این گرایش های سرمایه داری، باش گاه های سرشناس دنیا را به نهادهای غول آسای اقتصادی تبدیل کرده است و این زمینه ی تبدیل ورزش فوتبال به ابزاری برای بازی های و مقاصد دیگر را فراهم می کند.

 

فوتبال- جنسیت:

فرهنگ باستانی مرد سالاری در جهان، در عرصه ی ورزش نیز جایگاه والا و دست اولی برای زنان در نظر نگرفته است. در همه ی کشورها فوتبال از دل حاکمیت مردان در سطح قانون گذاری و اجرا در می آید. فوتبال ورزشی خلق شده توسط مردان برای مردان و در خدمت مردان است که با سلیقه، دیدگاه و توانایی های جسمی ایشان هماهنگ بوده، هم آنان را سرگرم می كند و هم ذهن مبارزه جوی مردان را به هیجان در می آورد. در فوتبال برتری مذکر بر مونث یک پیش انگاره و اصلی آشکار و روشن است. فوتبال عرصه ای برای حذف مردان نیست چرا که هر مردی با قامت بلند یا کوتاه می تواند در کنار سایر مردان، برجسته باشد و حتا در صورت شکست می تواند با افتخار و سربلندی از زمین خارج شود. احساسات و اعمال زنانه ای مانند گریستن و اشک ریختن در فوتبال معنای کاملن مردانه ای یافته اند و به نشانه ي عزت نفس و غرور، که ارزش هایی مردانه اند، تبدیل می شود. به این ترتیب در فوتبال استوره ی بلامنازع و شکست ناپذیر«مرد» پررنگ تر و قدرت مندتر می شود. یازده مرد مانند لشکری وارد زمین می شوند تا حریف را شکست بدهند و تماشاگران مانند عصر گلادیاتورها برای شان فریاد می کشند و تحسین شان می کنند و در این جای گاه، زن در موضع تماشاگر و تحسین کننده ی مرد قرار می یابد. گر چه در سال 1969 اتحادیه فوتبال زنان تشکیل شد و یک سال بعد جام جهانی غیر رسمی فوتبال زنان در ایتالیا برگزار گردید اما همان نیروهایی که فوتبال را به یک بازی تبدیل می کنند، جام جهانی فوتبال زنان را به ورطه ای برای نمایش جنسی تبدیل کردند که آمیزه ای از رقص و موسیقی و تجارت بود. در جام جهانی زنان در مکزیک دروازه ها به رنگ صورتی و رختکن ها شبیه سالن های زیبایی شدند حتا از مسوولان برخی تیم ها خواسته شد لباس ها را چسبان تر و بدن نماتر در نظر بگیرند و بلافاصله اصطلاحاتی مانند«زیباترین بازیکن فوتبال(زنان)جهان»دست دومی بودن و حاشیه ای بودن جنس زن را در این ورزش بیان کرد. در هر صورت در جهان مرد سالار کنونی، فوتبال زنان حتی حقیرتر از فوتبال پسربچه هاست به طوری که یکی از گزارش گران فوتبال زنان در حالی که از تماشای بازی به هیجان آمده بود به طور ناخودآگاه می گوید:«... این فوتبال زنان نیست بلکه یک فوتبال واقعی است‎َُ . مدیر اتحادیه ی فوتبال زنان انگلیس می گوید: مردان برای تماشای فوتبال نمی آیند بلکه برای چشم چرانی می آیند.

 امروزه 10 تا 15 درصد از تماشاگران دیدارهای باش گاه های انگلستان را زنان تشکیل می دهند. دولت انگلستان برای جلوگیری از اوباش گری در ورزش گاه ها از حضور زنان و خانواده ها- که حضورشان آرامش و امنیت را در بطن خود دارد- حمایت می کند و تسهیلات و جای گاه های ویژه ای برای ایشان در نظر می گیرد که این نیز خود نوعی استفاده ی ابزاری از زن در فوتبال است و با همه ی این ها فوتبال ورزشی مردانه باقی مانده است و گویا مردان هم بدشان نمی آید که اقتدار خود را در این عرصه از کف ندهند. شاید دویدن آن تماشاگر شورشی برهنه به میان مسابقه ی فوتبال، نوعی دهن کجی به مردانه گی بیش از اندازه ی فوتبال و در واقع عریان کننده ی سرشت مردانه ی فوتبال بود.

 

فوتبال- مذهب:

فوتبال با مذهب نیز آمیخته گی هایی دارد. شاهد بارز این مساله را در اسکاتلند و ایرلند می توان دید. باش گاه«سلتیک» متعلق به کاتولیک ها و باش گاه«رنجرز» متعلق به پروتستان ها بود و گاهی تضادهای مذهبی اینان به دامن فوتبال کشیده می شد. ابراز احساسات گلزنان و پیروزمندان صحنه ی فوتبال، امروز بیش از هر زمانی صبغه ی مذهبی پیدا کرده است . صلیب هایی که کشیده می شود، نگاه هایی که به آسمان می رود، انگشت های اشاره، فریادهای پر شور خالصانه، بر خاک افتادن، سجده ها و... نمایان گر گرایش های مذهبی و هویت بازیکنان است و از ورای فوتبال به مفاهیم بلند و دوری که در پس زمینه ی ذهن آگاه بشری جولان می دهد اشاره دارد.

اصلن گاهی برای یک لحظه بد نیست شک کنیم که فوتبال خود نوعی مذهب است و این تفکر وقتی پررنگ تر می شود که نوع رویکرد برخی از تماشاگران و بازیکنان و آن فرایندهای روحی و روانی آن ها در میدان، آن خلوص و سکوت شان در میان همه ی فریادها و سوت ها و... را می بینیم. در جام ها و مسابقات مختلف می بینیم و می شنویم که بعضن ذکر مذهب بازیکنان و باشگاه ها و تیم ها باعث انگیزش احساسات خاصی در تماشاگران می شود: مثلن محبوبیت فوق ستاره الجزایری تبار فرانسه در میان کشورهای مسلمان به دلیل هم کیشی است و حس افتخار تماشاگران مسلمان را بر می انگیزد، به طوری که گزارش گران فوتبال همیشه کیش او را هم ذکر می کنند. مسابقات تیم های مسلمان با تیم رژیم اسرائیل که کیش یهودی دارند نیز همواره از حساسیت بالایی برخوردار بوده است .

 

فوتبال- هویت فردی و جمعی:

ورزش آزمون صبر و تحمل، پیگیری و مقاومت و مبارزه است. برای بسیاری افراد فوتبال جایی است که فرزندان شان مفهوم مبارزه و تلاش را فرا می گیرند و با چنگ زدن به پیروزی تبدیل به مردان کاملی می شوند. در ایران ورزش از دیرباز عاملی برای دست یابی به قدرت بدنی بیشتر بوده و مفهوم ورزش در گودهای باستانی ما با هویت و منش خاصی آمیخته می شود. که این هویت و منش از طریق ورزش نمود می یابد. فوتبالیست ها با دریافتن روح تلاش و بازنمایی قابلیت های وجودی خود به دنبال بازشناساندن خود به دیگران و کسب جای گاهی ویژه برای خود هستند. این تلاش ها از ابتدایی ترین حرکت ها در جلسات تمرین تا حرکات نمایشی و فیگورهای بازیکنان و مربیان در حین مسابقه و همچنین لباس ها و آرایش بازیکنان و تماشاگران نمود می یابد. برای بسیاري افراد فوتبال درست مثل زندگی است که اگر در آن بی تحرک باشند، عقب می مانند. اگر جنگنده نباشند بر زمین می افتند و نهایتن اگر نبرند، می بازند. همان گونه که در زندگی هویت افراد بر اساس جای اه اجتماعی و نوع مناسبات و روابط شان با دیگران و همچنین بر اساس کارکردی که هر فرد در جمع ارائه می دهد، شکل می گیرد در زمنی فوتبال هم بازیکنان با نحوه ی جای گیری، نوع حرکات انفرادی و تیمی و... شناخته می شوند.

بازتاب گسترده ی فوتبال به آن بعد ملی می بخشد و توده ی مردم را درگیر می کند و می تواند مردم را دچار شور و شعف با غم و اندوه کند و نیاز افراد را به تعلق اجتماعی به خوبی برآورده سازد. تماشاگرانی که یک تیم را تشویق می کنند همدیگر را نمی شناسند اما مجموعه ی یکپارچه يی تشکیل می دهند، شعارهای واحدی سر می دهند، همرنگ می شوند، در ساعتی مشخص به ورزش گاه می آیند یا پای تلویزیون می نشینند و بعد از مسابقه ساعت ها درباره ی آن حرف می زنند و از این طریق منش و روش و احساسات و عواطف و درک و تحلیل خود را به یکدیگر نشان می دهند. طرف داری از یک تيم می تواند بازتابنده ی درک یا احساسات یک گروه یا یک طبقه باشد و می توان برای چرایی گرایش افراد به تیم ها و باشگاه های مختلف ، ریشه های روان شناختی فردی و جمعی قایل شد ،

حتا شاید گاهی اوقات به کمک روان شناسی رنگ ها نیز بتوان درباره ی یک تیم و منش و روش هواداران آن حرف زد.

 

فوتبال- هولیگانیسم:

«هولیگانیسم»  اصطلاحی است که به«اوباش گری» ترجمه شده است و منظور رفتار و منش عده ی خاصی از تماشاگران است که با بروز تشدید شده و پررنگ و بعضن خشونت آمیز احساسات خود ، سعی در نشان دادن نوع توجه و روی کرد خود به فوتبال دارند. هولیگان ها اغلب تفکرات و عقاید نژادپرستانه و برتری جویانه دارند نمونه ی بارز آن را در آلمان در میان نئونازی های افراطی و یا در میان اوباش گران انگلیسی یا افراطی های تیفوسی ایتالیا با نام«اولترا» ها یا در افراطی های اسپانیا با نام«کله تراشیده» ها می توان دید.

 همه ساله و در طی مسابقات و جام های مختلف، پلیس تدابیر امنیتی ویژه ای برای مقابله با آشوب و خسارت های این دسته از تماشاگران می اندیشد و حضور گسترده ای در ورزش گاه ها از خود نشان می دهد و به این شکل خود را باز هم به یاد مردم و جامعه می آورد. اما به هر صورت این جریان ها نمایانگر نوعی هویت فردی و جمعی بخش غیر قابل انکاری از جامعه و جهان امروز است ؛ بخشی که شاید حوصله اش از دیدن جریان های پنهان تجاری و اقتصادی و سیاسی و... در حوزه ی فوتبال سرآمده است. کسانی که سرو صدای جنگ و خشونت در گوشه و کنار دنیا گوش و روان شان را پر کرده است. هولیگان ها دنباله ی نزاع داخل زمین را به بیرون از ورزش گاه ها می کشانند و این نوعی پرده برداری از روح آشفته و متلاطمی است که بر دنیای فوتبال حاکم است و در پشت چهره های اتو کشیده ي مديران فوتبال و ورزشگاه های غول آسا پنهان شده است. در دنیای هولیگان ها هم طرفداران تیم پیروز و هم طرفداران تیم شکست خورده دست به اغتشاش می زنند که در صورت اول ناشي از  امتداد يافتن حس تفاخر و تبختر صاحبان فوتبال است و در صورت دوم تخلیه و جبران حس شکست خوردگی آن هاست.

اوباش گری و مسائلی از جمله نژادپرستی (برای مثال در آلمان) ، قوم پرستی (برای مثال در ایتالیا) ، برتری سفید بر سیاه(فرانسه، برزیل، انگلستان، امریکا و ...) و برتری غرب بر شرق و ... بخشی از فوتبال امروز است و هنوز می بینیم بازیکنان سفید پوستی را که به خاطر توهین به هم رده های سیاه شان جریمه یا محروم می شوند. اگر چه فوتبال در آغاز ، ورزش طبقه ی کم در آمد و متوسط و کارگر بود، اما به نظر می رسد امروز حتا بهترین بازیکنان با استعداد نيز در صورتی که به هر شکلی مورد تایید و حمایت دسته ها و اشخاص و نیروهای با نفوذ و مقتدر دخیل در فوتبال قرار نگیرند جایی در ورزش حرفه ای نخواهند داشت.  از این دیدگاه، اوباش گری ارضای استعدادها و احساسات سرکوب شده ی گروهی از فوتبال دوستانی است که به دلیل فقر یا محرومیت یا نداشتن آن«ستاره ی اقبال» نتوانسته اند فوتبالیست بشوند و به زمین مسابقه راه یابند ، اما مسابقه را با ابزار و روش و زبان خودشان چه در ورزشگاه، چه در خیابان و چه در کافه ها و پاتوق ها ادامه می دهند. برای هولیگان ها«مبارزه» و «فوتبال» دو کلمه و دو مفهوم کلیدی و اساسی است. هولیگان ها زندگی و دنیای خود را با فوتبال تبیین و بازنمایی می کنند. آن ها به فوتبال معتاد هستند نه به ورزش و تمام انگیزش زندگانی آن ها فوتبال و تیم و بازیکنان مورد علاقه شان است و همه این ها برای شان مانند سوگندی مقدس است که جایی برای فکر نمی گذارد و در این مسیر حتا راه مبارزه را هم برای آنان باز می گذارد.

 

فوتبال- سیاست:

فوتبال با شمایل امروزی اش از حدود سال های 1280 تا 1300 بر اثر مراودت های سیاسی و حضور بیگانه گان و به ویژه انگلیسی ها به ایران آمد و سرچشمه گرفت. در سال های 1300 به بعد بانک شاهنشاهی و تلگراف خانه که کارمندان انگلیسی داشتند صاحب تیم فوتبال بودند. همچنین رونق فوتبال در اهواز و آبادان به واسطه ی حضور انگلیسی ها در چاه های نفت و پالایش گاه ها بود. اما به هر جهت فوتبال در بسیاری از کشورها ورزش ملی است یا حداقل کیفیت ملی پیدا کرده است. در طول عمر کوتاه ورزش فوتبال شواهد بسیاری وجود دارد حاکی از این که فوتبال گاهی وجهه ی سیاسی نیز به خود می گیرد.

پس از جنگ جهانی اول(18-1914) انگلستان که خود را سرور فوتبال دنیا می دانست اعلام کرد که با دشمنان دوره ی جنگ(مثل آلمان) مسابقه برگزار نخواهد کرد و تقاضا کرد تا کشورهای آلمان، مجارستان و اتریش از فیفا اخراج شوند اما فیفا نپذیرفت و انگلستان به همراه سه اتحادیه ی بریتانیایی(اسکاتلند- ولز- ایرلند) از فیفا خارج شدند. اسکاتلند، ولز و ایرلند در قالب سیاسی ، بخشی از انگلستان محسوب می شوند اما تیم های ملی خود را تشکیل داده اند و با پرچم خود به میدان پا می گذارند و این نمادی از میل آن ها به استقلال سیاسی است. رویارویی کشورهای غربی با بلوک شرق نیز همواره متضمن معناهای سیاسی بوده است که بعضن هنوز هم ادامه دارد مانند بازی داغ و پرشور آلمان و لهستان در جام جهانی 2006 که پس از بازی نیز شورشی ها به شیوه ی خودشان مسابقه- و گویا نزاع کهنه ی سیاسی- خود را ادامه داده بودند و منجر به دست گیری دویست نفر از آن ها شد.

پس از فروپاشی حکومت ها ی کمونیستی شوروی، یوگسلاوی و چکسلواکی و شکل گیری حکومت ها و جمهوری های جدید، تعداد تیم های اروپایی عضو فیفا از 29 تیم به 34 تیم رسید و ظهور تیم های ملی جدیدی که اعضای آن تا دیروز با یک پیراهن بازی می کردند و اکنون نماینده ی دولت و ملتی مستقل شده بودند، یادآور حوادث سیاسی آن دوره است.

در جام جهانی 1966 که هیچ تيمی از کشورهای امریکای جنوبی در جمع چهار تیم نهایی حاضر نبود، کشورهای آمریکای جنوبی به اروپا محوری و تبعیض ها اعتراض کردند و در آن روزگار این مساله وجهه يی سیاسی به خود گرفته بود. در جام جهانی 1934 و 1938 پیروزی های ایتالیا نشانه يی از اقتدار فاشیسم موسولینی بود. در کشور اسپانیا نیز در دوران حکومت دیکتاتوری فرانکو(75-1939) فوتبال ابزاری بود برای تبلیغات فاشیستی فرانکو و تیم رئال مادرید در آن زمان تیم مورد حمایت رژیم فرانکویی(تیم رژیم) بود. روکا رئیس جمهور آرژانتین ، طي ديدار آرژانتين و برزيل در شرايطي كه تيم ملي آرژانتين در نیمه ی اول سه بر صفر از برزیل جلو افتاده بود به رختکن رفت و با اشاره به مسايل سیاسی از بازیکنان درخواست کرد تا بیش از این به برزیل گل نزنند و اظهار داشت که این دیدار باید با نتیجه ی مساوی پایان یابد و این مساله به حکایتی طنز آمیز در زمینه نفوذ و سیطره ی سیاست بر فوتبال تبدیل شد.

سيلیوبرلوسکونی نخست وزیر و ثروتمندترین مرد ایتالیا در سال 1986 باش گاه آث میلان را خریداری کرد و چهره ی سیاسی خود را برای فوتبال به ارمغان آورد. او قبل از انتخابات 1994 در ورزشگاه حاضر شد تا تصویرش روی آنتن برود و در حافظه ها باقی بماند و در انتخابات برنده هم شد.

در عراق در دوران صدام حسین فوتبال نمادی از اقتدار دیکتاتوری او بود و هزینه های بسیاری برای آن صرف می شد. پس از آتش بس جنگ عراق و ایران در سال 1368 مسابقه ی صلح و دوستی میان تیم های فوتبال عراق و ایران در کشور کویت برگزار شد و به نشانه ی صلح کبوترهایی آزاد شدند که معنای نمادین و سیاسی این بازی را تشدید می کرد.

در سال 1998 نیز مسابقه ی ایران و استرالیا فصل شیرین ورزش پس از انقلاب ایران را رقم زد و شادی مردم  به واسطه ی شکسته شدن حصار انزوای ایران و قدم گذاشتن به عرصه های جهانی و از جمله جام جهانی، نشانه ای از تبلور استعدادهای کشور و آغاز دوره يی همراه با  افتخار و اقتدار ملی ایران بود. در جام 1998 بازی ایران مقابل آمریکا اهمیت سیاسی ویژه ای به خود گرفت. رؤسای جمهور دو کشور (خاتمی و کلینتون ) قبل از بازی پیام هایی دادند و پیروزی ایران در آن مسابقه معنای سیاسی دلچسبی پیدا کرد. حضور گسترده ي تماشاگران ایرانی از سراسر جهان در جام 2006 آلمان نیز، معانی ضمنی بسیاری داشت. از سويی ایرانیان مقیم سایر کشور ها ، هویت ایرانی و عشق خود به وطن شان را باز گو کردند و خود را به یاد ما آوردند تا آن ها را عناصری حذف شده به شمار نیاوریم و بدانیم که آن ها هم ايراني هستند و به هر دلیلی – تنها- مهاجرت کرده اند؛ هم چنین تصویر تماشاگران ایرانی سفید پوش با چهره های خندان و شادمان با همان زیبایی ویژه ی نژاد آریایی، برآمده از میل و اراده ی ایرانیان برای بودن و حضوری آزاد و شاد است و گویای نوعی ناسازه میان تجویز های حکومتی و خواست های مردمی است . اساسن حضور کاروان تیم ملی فوتبال ایران به واسطه ي تقارن مسابقات جهانی با بحران جهانی بر سر مسأله ي انرژی هسته يی ایران، نوعی وانموده ی اقتدار گرایانه ی سیاسی تلقی شد.

 

 

فوتبال- تکنولوژی – علم:

فوتبال از درون جامعه ی در حال صنعتی شدن متولد شده و  در همین جامعه و همگام با تحولات آن رشد می کند. پیشرفت علم و تجهیز انسان به تکنولوژی های مختلف و متنوع در حیطه ی ارتباطات تصویری و اطلاعاتی و مخابراتی، چیزهای بسیاری برای فوتبال به ارمغان آورده است. امکان پخش زنده ی مسابقات از مناظر و زوایای مختلف با بهترین کیفیت ها و امکان مرور بازی ها برای بررسی مشکلات بازی و مربی گري و داوری و کشف نقاط قوت و ضعف تیم ها یکی از این وجوه بود. نصب مانیتورهای غول پیکر در ورزشگاه ها و تکرار صحنه های ویژه ی بازی، تماشاگران را به طریق حضور گرایانه ای از جنس تکنولوژی چند بُعدی، بیشتر  در جريان بازی دخیل می کند و هیجان کامل تری نصیبشان می کند و همچنین حق قضاوت و بررسی بهتر و حظ کامل را به آن ها می دهد و این معنای فرهنگی خاصی دارد که نشأت گرفته از فرهنگ مشتری مداری و مردم سالاری است.

گسترش ورزش گاه ها و استاندارد سازی هر چه بیشتر نو، چمن، تکنیک های فیلم برداری و مخابره ی تصاویر، تولید کفش و لباس های ورزشی ، ارايه ی رژیم های مختلف تغذیه و روش های روان شناختی برخورد با تیم ها و بازیکنان و ... همه و همه در سایه ی رشد علوم  و دانش هایی مختلف امکان پذیر شده است و مرتبن سیطره  ی تکنولوژی را به شیوه يی نامحسوس در ناخودآگاه جمعی به ما گسترش می دهد. به گونه يی که فوتبالی که تا دیروز از یک توپ و یازده بازیکن تشکیل شده بود امروزه بودن وجود مدیر ارتباطات و بدن ساز و مشاور تغذیه و پزشک  و  روانکاو ورزشی و ... که هر کدام در رشته ي تخصصی خود کار می کنند، نوعی «ناشی بازی» به شمار می آید.

گسترش دانش و فناوری ارتباطات تا آن جا رسیده است که در جام جهانی هجدهم شاهد استفاده ی داوران از گوشی هایی برای ارتباط با داوران کنار زمین بودیم، حتا پیشنهاد شده بود که در توپ های مسابقه ، نوعی تراشه کار گذاشته شود که تا هنگام عبور توپ از دروازه ها به داور اطلاع بدهد اما فیفا زیر بار نرفت؛ شاید به خاطر این که این مسأله در نهایت و در شکل تکامل یافته ی چند سال آینده ، منجر به حذف عامل انسانی خواهد شد. از سوی دیگر مسابقات جهانی فوتبال روبات ها (روبوکاپ) که همه ساله برگزار می شود بیشتر به ایده ی حذف نقش انسان دامن می زند و در مورد ورزش که اساسن عرصه يی متکی به انسان و نیروی انسانی است، این ایده اندکی غریب است واین همان ناسازه ی عصر مدرن و پسامدرن است که خود را به دامن فوتبال هم کشانده است.

 

فوتبال- تجارت- تبلیغات:

امروزه زمین های ورزشی عرصه يی شده اند برای تبلیغ و نمایش نام شرکت های مختلف؛ از تولید کننده های لوازم صوتی- تصویری تا ارائه دهنده گان خدمات اینترنتی و بانکی، از تورهای مسافرتی و هتل ها تا مک دونالد و کوکاکولا، از خودرو تا قطعات رایانه.  بر طبق مقررات فیفا استفاده از پیراهن های ورزشی تبلیغاتی در جریان مسابقه ممنوع بود اما با فشارها و اعمال نفوذهای مختلف ، این ممنوعیت ها برداشته شد و شاهد هستیم که آرم شرکت های بزرگی مثل  nike, adidas, puma  از لباس و کفش مسابقه تا لباس تمرین و لباس داخل هتل بازیکنان تیم های مختلف دنیا درج شده است. این مسأله به قدری پر رنگ و قدرت مند است که در جام جهانی 98 فشار کمپانی ورزشی نایک طی قراردادی ده ساله به ارزش چهارصد میلیون دلار حامی تیم ملی برزیل شده بود تا مربی این تیم ، پدیده ي جوان- اما- مصدوم برزیل 98 را روانه ی زمین کند؛ چرا که یکی از مواد قرارداد این بود که او در تمام بازی ها باید در ترکیب تیم حاضر باشد و بازی بکند و دیدیم که وی در آن بازی نمایش بسیار ضعیفی داشت و حتا پس از بازی چند ثانیه بی هوش شده بود.

هم سو شدن با تبلیغات تلویزیونی و رسانه يی همزمان با مسابقات بزرگ و جهانی فوتبال  نیز تأکید دیگری است بر سرشت تبلیغاتی و تجاری فوتبال!  به طوری که از کالاهای فرهنگی تا ابزار و آلات ساختمانی و مواد غذایی و بانک ها و ... همه به نوعی خود را با بازار جهانی فوتبال هم سو می کنند . حتی جام جهانی عرصه يی می شود برای مطرح شدن و مطرح کردن خواننده ها و گروه های موسیقی و بازیگران و شخصيت های مختلف دنیا و این نیز یکی از مظاهر تبدیل فوتبال به ابزاری غیر ورزشی است.

 

فوتبال – تجارت- دلالی:

امروزه باشگاه های ورزشی بیشتر به شکل بنگاه های ورزشی در آمده اند که کارشان خرید و فروش بازیکنان است. باشگاه های قدرت مند و ثروت مندی که به شبکه ها و نهادهای اقتصادی بزرگ و غیر قابل باوری تبدیل شده اند، از طریق گسترش دارایی ها و سرمایه گذاری ها و تشکیل کلکسیونی  از بهترین بازیکنان و مربیان، موفقیت های ورزشی خود را تضمین می کنند. گر چه،  عقد قرارداد با بازیکنان و مربیان و شرکت های اسپانسر و قراردادهای فروش بازی ها به شبکه های تلویزیونی بیشترین عواید را نصیب کسانی می کند که اساسن از جنس فوتبال نیستند بلکه بیشتر دلالان ورزشی می باشند.

 این دلالی ها حتا تا تشکیل بازار سیاه مسابقات و اعزام کاروان های هواداران به مسابقات مختلف را نیز شامل می شود . برای مثال در فینال جام باشگاه های اروپا بین دو تیم میلان و بارسلونا تعداد 450 دستگاه اتوبوس، یک کشتی و 25 هواپیما شامل 25 هزار تماشاگر از ایتالیا به بارسلونا رفتند که عواید بسیاری برای باشگاه های میلان و واسطه های این سفرها داشت.

 

فوتبال- تجارت – تلویزیون:

فوتبال هم نشینی نزدیکی با تلویزیون دارد و از این مجرا استوره ی تلویزیون را هر چه بیشتر به روان جامعه فرو می فرستد. استوره ای که دارای عجیب ترین و فریبنده ترین و فراگیر ترین ساختار رسانه يی است.

هنگامه ی مسابقات بزرگ جهانی، فینال ها، جام باشگاه ها، داربی ها و مسابقات حساس، هنگامه ي سود آور و لذت بخشی برای مدیران شبکه های تلویزیونی و ماهواره يی و همچنین برای باشگاه هاست. فروش امتیاز پخش زنده ی مسابقات فوتبال یکی از اصلی ترین راه های کسب درآمد برای باش گاه ها به شمار می آید. شبکه های تلویزیونی نیز با پخش زنده ي بازی فرصت دارند تا قیمت تبلیغات و آگهی هاي تلویزیونی خود را بالا ببرند و در آمد و بیننده ی بیشتر کسب کنند.

مورد جالبی از مناسبات میان تلویزیون و فوتبال ، «ریچارد مرداک» سرمایه دار بزرگ انگلیسی و صاحب کانال تلویزیونی skyبود که در سال 1998 باشگاه منچستر یونایتد را خریداری کرد اما به دنبال اعتراض شدید و تظاهرات هواداران این باشگاه ، وزارت تجارت و صنایع انگلستان این معامله را باطل کرد.

خرید امتیاز پخش زنده ی جام جهانی 2006 به دلیل قیمت های سرسام آور از عهده ی بعضی از کشورها بر نیامد و مورد اعتراض برخی از کشور ها از جمله کشورهای عربی واقع شد اما کشورهایی که به دلایل مختلف پخش این سری از بازی ها برایشان مهم بود( از جمله ايران ) آن را خریداری کردند.

 

فوتبال- قاچاق- ارتشا- شرط بندی:

در اواسط دهه ی هشتاد بیش و کم تمام رسانه ها از کلمبیا، کاستاریکا و کشورهای آمریکای جنوبی به عنوان مرکز مواد مخدر دنیا یاد می کردند. 97% در آمد کشور کلمبیا از صادرات کوکائین به دست می آید. در سال 1983 وزير دادگستري كلمبيا ( که چند ماه بعد به قتل رسید) گفته بود که مافیای مواد مخدر ،‌ فوتبال را بلعیده است. در طی یک تحقیق ژورنالیستی معلوم شد که تنها دو یا سه باشگاه درگیر تجارت مواد مخدر نشده اند . رئیس باشگاه اتلتیکو ناسیونال کلمبیا از سرمایه داران بزرگ کلمبیا بود که در زمینه قاچاق مواد مخدر کار می کرد و چند بار به زندان افتاد. دروزاه بان محبوب کلمبیایی که حرکات خارق العاده و خروج های عجیب و غریب او از دروازه در جام جهانی 90 را حتمن به یاد داریم، در سال 1991 و در پی دستگیری رئیس باش گاه اتلتیکو ناسیونال، دستگیر و روانه زندان شد اما این اتفاق هیچ از محبوبیت او نکاست.

در سال 1997 رئیس اتحادیه ی فوتبال کلمبیا به دلیل ارتباط با باندهای تجارت مواد مخدر راهی زندان شد. او پس از آزادی دوباره به زندان افتاد و بلافاصله بعد از او رؤسای دو باشگاه یونیون و سزار ویلگاس نیز به همین جرم به زندان افتادند.

در سال 1995 که تیم ملی کلمبیا از دیدار با تیم ملی آرژانتین بر می گشت یکی از بازیکنان تیم ملی کلمبیا به دلیل حمل کوکائین دستگیر شد. بر اساس گزارشی که دولت کلمبیا در سال 1997 تهیه کرد هشتاد درصد از سهام چند باشگاه بزرگ کلمبیا متعلق به باندهای مواد مخدر است و این است که فوتبال آمریکای جنوبی گویای حقیقت تلخ و دردناکی است.

 اما فوتبال عرصه يی برای بروز برخی روابط فاسد دیگر نیز هست. مثلن تبانی و رشوه گیری که با روحیه ي جوانمردی ورزش متضاد است ولی امروزه به اکثر ورزش ها رسوخ کرده است و نمونه ی آشکار آن را در فوتبال ایتالیا می توان سراغ گرفت که تعدای از داوران ایتالیایی منتخب در جام جهانی 2006 آلمان به دلیل افشاگری و رسوایی طی پرونده های رشوه گیری از لیست فیفا خط خوردند.

شرط بندی های کلان سرمایه گذاری و بنگاه های شرط بندی و کارتل های مواد مخدر یکی از عوامل دامن زدن به تبانی و رشوه گیری است . هنگامی که در طی شرط بندی ها ، پول های غیر قابل تصوری جابه جا می شود ، گاهی مقرر می شود باش گاه های بزرگ و صاحب نام به طور غیر منتظره در برابر باش گاههای کوچک مغلوب شوند.

 

فوتبال- مرگ:

فوتبال در شکل نمادین خود گویای نزاع و نبرد بر سر زندگی و قدرت است. این نبرد تلفاتی هم دارد. در هر کجا به طریقی اما آنچه معلوم است این که مرگ های فوتبالی نیز باعث نفوذ هر چه بیشتر فوتبال به بدنه ی جامعه ی هزار رنگ می شود؛ از مرگ تماشاگران در طی خشونت های داخل ورزشگاه  گرفته تا مرگ بر اثر شادمانی ها و پای کوبی های ملی و میهنی پس از پیروزی تیم های ملی مختلف ؛ تهدید و قتل داوران کلمبیایی که بدون توجه به شرط بندی های صاحبان فوتبال کلمبیا بر سر نتیجه ی بازی ها و بر خلاف اراده و میل آنان سوت می زدند نیز چیز دیگری است.  قتل بازیکن تیم ملی کلمبیا ( اسكوبار ) که در جام جهانی 1994 به اشتباه دروازه خودی را باز کرد نشان دهنده رگه های خشونت و تعصب و دست های پنهان در فوتبال بود. در تاریخ فوتبال مرگ ها و کشتارهای دیگری هم روی داده است که مرتبط با حوادث ناخواسته و غیر مترقبه است؛ مثلن مرگ چندین نفر بر اثر فروریختن ورزشگاه در یکی از شهر های شمالی ایران . مرگ های غریب تری هم هست که به دلیل نادر بودن جنبه های طنز آمیزی یافته اند مثلن مرگ بازیکنان فوتبال در حین مسابقه فوتبال بر اثر صاعقه زده گی یا مرگ بازیکن کامرونی در حین بازی بر اثر عارضه ی قلبی و ...

در هر صورت فوتبال به آسانی صورتی نمادین به خود می گیرد و شرح روزگار و جهان را می توان به قرائت های مختلف و متکثر در آن خواند. چه آن جا که به حادثه های ناب و پدیدار شناسانه و حتا فلسفی یا هنری دیده می شود چه آن جا که رنگ ها معنای خود را از دست می دهند و کیفيتی سیاسی می یابند و چه  آن جا که فوتبال بازار مکاره ای می شود برای هر چه غیر از خودش . فوتبال درست مانند زنده گی و اصلن بخشی از  زنده گی انسان و جهان امروز شده است و بهترین بازیکنان و مربیان هنگامی که دارند بهترین و زیباترین و فنی ترین فوتبال را ارائه می دهند نمی توانند مطمئن باشند که این فوتبال خودشان است یا دیگران یا اساسن اين فوتبال است یا چیزی دیگر.

توضیح:

-          پاره ای از اطلاعات تاریخی- ورزشی نقل از کتاب «روزی روزگاری فوتبال... » نوشته حمید رضاصدر.

-          زیر تیتر، خطاب به پروانه ها و چرا من شاعر نیمایی نیستم – عنوان کتابی از رضا براهانی

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 17:49 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar