تبليغاتX
گوشه
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
f fr f/
مرگ چیست ؟
 ما غالبن با نشان دادن رفتار عادي در قبرستان ها مخالفت مي كنيم . براي مثال از خنده و سرو صداي كودكان جلوگيري مي كنيم زيرا اين رفتار ها فاصله ي ميان ما و مرگ را از ميان مي برد و باعث تشويش مي شود. چرا نبايد بتوانيم در قبرستان ها مانند مكان هاي ديگر به صحبت كردن ، مطالعه ، ساندويچ خوردن ، گشت و گذار و كارهايي از اين دست بپردازيم ؟ احترام ما به مرده گان چه سودی به حال آن ها دارد . چرا ما به کودکانی که شادمانه در اطراف قبور به بازی می پردازند پرخاش می کنیم ؟ چون همه ي اين ها مرگ را از جاي گاه لامحال ، صاحب تشريفات و رسميت خود به واقعيتي محتوم و نزديك  تبديل مي كند و اين براي ما دردناك است .

 

 

  • در هفته هاي گذشته دو پديده ي طبيعي در جهان باعث كشتار فراوان گرديد:

 

* توفان يانگيس در يانگون ميانمار باعث كشته و ناپديد شدن انسان هاي بسياري شد كه به گزارش سازمان جهاني صليب سرخ حدود 127000 نفر است . جالب است كه اين آمار از سوي تلويزيون ميانمار مرتبن با ارقام بسيار پايين تري حدود  3000- 10000-38000-62000-75000 و ... اعلام مي شد.

  

**  ز لزله ي 9/7 ريشتري در استان سيچوان چين باعث كشته شدن حدود 70000 نفر و ناپديد شدن حدود 25000 نفر شد. 

از اين دست اخبار مرتبن به گوش مي رسد : آمار تلفات در حوادث رانندگي و هوايي – آمار تلفات در حملات بمب گذاري و تروريستي در عراق و ساير نقاط دنيا – آمار تلفات در جنگ هاي جهاني - منطقه يي و محلي و ...

اما واكنش ما و خبرگزاري ها نسبت به آن چيست ؟ همه با هم در فرايندي نيمه خودآگاه يا ناخودآگاه ، سعي مي كنيم اين خبر ها را واپس زده  ، فراموش كنيم  تا بتوانيم دمي آسوده باشيم . اساسن شكل گيري صفحه ي حوادث روزنامه ها بر همين پايه است چرا كه بدين ترتيب خبر هايي را كه مربوط به واقعيت هايي قطعي و غيرقابل انكار هستند - به منظور تغيير دادن جنس و ماهيت واقعي شان - به كالاهايي براي مصرف و سرگرمي تبديل مي كنيم تا به اين صورت از شدت و حدت آن بكاهيم و وقوع آن را براي خودمان دور و محال متصور شويم. به همين صورت وقتي اخباري از اين دست را در تلويزيون يا ساير رسانه ها دنبال مي كنيم ، هدف اصلي مان در سطح انگيزش ها ، نوعي سرگرم شدن و در واقع تفنن است و  جنبه ي آگاهي بخشي و اطلاع رساني آن در عمق  واقعي  قضیه ، در پس زمينه قرار مي گيرد و حتا اگر بتوانيم آن را سركوب مي كنيم . وقوع زلزله يا سيل يا توفان يا حتا اقدامات تروريستي در همه جاي دنياي پرتلاطم امروز محتمل است به خصوص كشور ها و جوامعي مانند ما كه هم موقعيت ژئو فيزيك بحراني داريم و هم در بطن نا آرامي ها ي دنياي ديوانه قرار گرفته ايم . اما فراموشي و اعمال كندي در روند بوروكراتيك و نابسامانی های خاص جوامعی از این دست ‌ به خوبي در اين موارد به كمك مان آمده است . زلزله ي بم با سي و چند هزار كشته دوباره ما را متوجه قرار گيري بر روي كمربند زلزله كرد . كارشناسان داد و فرياد هايي درباره ي مقاوم سازي ساخت و ساز ها و مديريت بحران سر دادند . اما به محض این که احساس سمپاتی مربوط به این واقعه فروکاسته شد تمام این حرف و حدیث ها فراموش شد و به داخل کشوها و فایل ها سرازیر شد.

افسانه ي  زلزله در تهران به صورت شبحي شوم بالاي سر ما در پرواز است و هر از چندگاهي توسط سازمان يا نهاد يا كارشناساني كه – مانند خروس بي محل مي مانند ـ چهره ي آن رونمايي مي شود ، اما باز همان هراس از قريب الوقوع بودن و نزديكي مرگ باعث مي شود به هر روش پنهان و آشكار، فردي و جمعي ، آگاه و ناآگاهي كه به ذهنمان مي رسد آن را به دست فراموشي بسپاريم و در واقع سركوب كنيم تا آرامش خيال ما ن از دست نرود.پ

 

·    اگر دقت کرده باشیم در فرهنگ ما و برخی فرهنگ های دیگر ، حتا نحوه ی به کارگیری کلمه ی" مرده" و  "مردن " از حساسیت بالایی برخوردار است .به طوری که عمومن سعی می کنیم آن برنده گی و دردناکی و عریان بودن این کلمات را با استفاده از واژه گان دیگری مانند وفات – فوت- رحلت – ارتحال – مرحوم شدن - عروج و ...  بپوشانیم . گویا خود کلمه ی مردن آن قدر صراحت و سر راستی دارد که دردناک است . این مساله در مورد شخصیت ها و اشخاصی که از حرمت و تقدس برخوردار هستند بیشتر به چشم می خورد .

این جا دیگر نه تنها کلمات مرده و مردن دردناک و اندوه آور است بلکه به کار بردن آن نوعی بی حرمتی به ایشان محسوب می شود . گویا ما به کار بردن واژه گان دیگر سعی در پوشاندن و بازگو نکردن واقیت مرگ داریم و این خود در حکم درجه و مرتبه یی از سانسور و حذف مرگ است . حتمن داستان اسب مورد علاقه ی آن پادشاه را به یاد دارید که کسی جرات بازگو کردن خبر مرگ آن را به شاه نداشت و ...

 

·    جنگ مساله يي است كه از ابتداي تاريخ با انسان همراه است . كسان زيادي در باب جنگ حرف زده اند : برخي آن را غريزه و برخي يادمان خوي حيواني انسان و برخي شيوه يي براي دفاع و تنازع بقا دانسته اند گروهی نیز آن را راهی مشروع برای دست یابی به قدرت و عده یی آن را دست آویز ی برای رونق بازار های خاص و چرخش الگوهای اقتصادی می دانند. هر چه هست اما جنگ مساوي است با كشتار و تباهي و ويراني . ديدن ويرانه هاي جنگ و كشته شده گان در جنگ ها آن قدر مهيب و دردناك است كه اثرات آن تا نسل ها در روان افراد و جامعه ها باقي مي ماند و  فراموشي و محو آن امري محال به نظر مي رسد . چه گونه است كه هنوز پس از قرن ها ريشه ي انحراف و بدبختي خود را – حتا در تحليل هاي كارشناسانه مان -  در حمله اعراب و مغول ها به ايران مي دانيم ؟

به هر روي نابودي و ويرانگري كه جنگ به ارمغان مي آورد نيز مقوله ي مرگ و نيستي را به رخ مي كشد . بنابر اين اين جا هم بايد آن ساز و كار ها و رفتار ها و شكل بندي هاي اجتماعي و فردي ظهور كنند تا ما را دلداري دهند و واقعيت مرگ را بزك كنند و واپس برانند . ملت ها غالبن در اين موارد پاي احساسات وطن پرستانه و آرمان ها و هدف هاي متعالي ، دليري و ... را به ميان مي كشند تا واقعيت نابود كننده و تباهي آور جنگ را به روندي افتخار آفرين و غرور آميز تبديل كنند . این جاست که چهره ی ترس آور و نباه کننده ی مرگ و مردن به مساله یی غرورآفرین و متعالی تبدیل می شود.

 

·      هر چه هست مرگ مثل هر حادثه ی دیگری محتمل است و توسعه نیافته گی و نابسامانی جهان سوم این احتمال را تقویت می کند؛  تا این حد که به دلیل  ناهنجاری ها و قانون گریزی ها و بی مبالاتی های جامعه ی ما هر لحظه آبستن وقوع حادثه یی مرگ آور و تباه کننده است و گاهی باید بگوییم  از روی اتفاق است که زنده می مانیم . چه بسا امری کاملن نامربوط با زنده گی من یا شما (مثلن اشتباه کارگران در لوله گذاری گاز -اشکال کوچکی در دستگاه های برج مراقبت فرودگاه -اشتباه یک سوزنبان - عصبانیت یا خواب آلوده گی یک راننده – یک خطای پزشکی – بی مبالاتی یک کارگر در خط تولید کارخانه و ... ) باعث رخ دادن حادثه یی گردد که مرگ را برای ما به ارمغان آورد و هر روز و هر ساعت از این نمونه ها بسیار است . اتفاقن این جا نوربرت الیاس بحث جالبی مطرح می کند در باب معنا و بی معنایی زنده گی . او می گوید زمانی که اتفاقاتی از این دست که هیچ پیوندی با زنده گی ما ندارند ، می توانند در یک چشم به هم زدن تمام هدف ها و برنامه ها ، آرزوها و خیالات ، شادمانی ها و پریشانی های ما را در هم پیچیده و نابود کنند ، ما با بی معنایی زنده گی رو به رو ییم . بخش مهمی از هراس محتضران از این است که اهداف و آرمان های خود را به سرانجام یا سرفصل معنا داری نرسانده باشند و در واقع زنده گی شان بی معنا باشد . اطرافیان فرد محتضر تمام تلاش خود را برای کم کردن درد جسمی او انجام می دهند تا به این شیوه بگویند که هنوز  برای شان دارای معنا و ارزش است ، اما شاید واقعن نتوانند این مساله را به زبان بیاورند و اساسن ارتباط اطرافیان با فرد محتضر امری بسیار سخت است چرا که سایه ی مرگ را بر سر زنده گان هم می اندازد و زنده گان حضور سنگین و درد آور  مرگ را حس می کنند . 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 3:20 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar