مثل جنینی که در رَحِمی خفته
در شعر خوانی ِ دلفین های دریایی
بیدار اَم کن
در دهان ها همهمه ی فاجعه می آید
در بغل گاهیِ کوهی که در ابهام است
در استوانه گاهیِ حلقوم ات
الواحِ غریبی هست
بر ساعد ام یا بر پیشانی ام کاری شبیهِ دویدن کن
در حفره گاهیِ شقیقه ام
در آن میان چیزی بِنِه
یعنی بگذار
یعنی که شقیقه حفره ای است
در نقطه ی بالای خط ات
بالاترین نقطه ی خط ات
در گاهی که از آتشفشان های کج
بالا رَوی
دیوانه ام
تمساح وار
در مکان ام که آن بالا
|
+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:53 |