| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
وا سازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم
1.یکی از جنبه های پر رنگ مراسم های سوکواری ، بعد قومی و قبیله ای آن است ... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 4:0 |
سرمای سیاسی و چند سخن دیگر
در این چند روز موج شدید سرما را داشتیم که جریان زنده گی را در سطح کشور مختل کرد. به نظر من این اختلالات شدید جوی بی تاثیر از آلوده گی محیط زیست و بلاهایی که انسان بر سر زمین و جو آن آورده نیست. اما این موج سرما بار دیگر آزمونی بود برای سنجش مدیریت بحران در کشور ما. البته به گفته ی وزیر کشور ما در زمینه ی مدیریت سرما – یخی از کشور های اروپایی و امریکا بهتر عمل کردیم اما آمار تلفات انسانی - قطع گاز و کم فشار شدن گاز در بسیاری از شهرهای کشور–کمبود نان – مسدود ماندن راه های ارتباطی و ... حاکی از ضعف و نابسامانی ریشه دار ما در این زمینه بود. سرمای شدید تکمله ای بود بر تورم و فقر و بیکاری و مشکل مسکن و ... . گویا طبیعت هم دست به دست اوضاع داده تا به ما بباوراند که این وضع چیزی طبیعی است و پاره ای از تقدیر و سرنوشت ماست و کاری نمی شود با آن کرد. بنابر این من این موج سرکوب کننده ی سرما را سرمای سیاسی می نامم ... مورد دیگر قطع دست راست و پای چپ پنج نفر – که گفته می شود وابسته به گروه های اشرار و معاند بوده اند- در سیستان و بلوچستان است که نگاه های بین المللی را بار دیگر به کشور ما دوخت. حتا اگر این ها دشمنان نظام هم بوده باشند کیفرشان بیشتر در حکم محاکمه و کیفر خودمان است چرا که چهره ی نازیبایی از ما ارایه کرده است . چنین کیفری حتا در قبایل وحشی ماقبل تاریخ هم یافت نمی شود و اعدام خیلی زیباتر از آن است. مورد دیگر بودجه ی 87 است که مختصر و مفید به مجلس ارایه شد .در مورد بودجه چیزی نگوییم بهتر است اما حرکت یکی از نمایندگان مجلس را حیف است که ذکر نکنم: ایشان پس از سخنرانی احمدی نژاد باقی مانده ی آبی که او از لیوان نوشیده بود را سرکشید و مقداری از آن را هم به جهت تبرک به سر و رو و لباس خود پاشید. دیگر هیچ نباید گفت غیر از این که خوش به حال ما مردمی که چنین نماینده ی راستینی داریم. به درستی که بر آمده از ما ست. همه چیزمان در حد هم و میزان است. خدا را شکر! مورد دیگر هم این که امشب فیلم بسیار بدی از الیور استون دیدم به نام « مرکز تجارت جهانی » . فیلمی سفارشی که پتانسیل موضوع را هدر داده بود و به ملودرامی کلیشه ای تبدیل شد. جعفر پناهی حق داشته که در مورد این فیلم گفته بود اگر به احترام استون نبود از سالن خارج می شدم. ذهنیتی که از استون داشتم با فیلم قاتلین بالفطره شکل گرفت و با پیچ تند ( u turn ) تکمیل شد اما با دیدن دو فیلم ( بهشت و زمین – مرکز تجارت جهانی ) آن ذهنیت فرو ریخت. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 3:8 |
شعر13
مثل جنینی که در رَحِمی خفته
در شعر خوانی ِ دلفین های دریایی
بیدار اَم کن
در دهان ها همهمه ی فاجعه می آید
در بغل گاهیِ کوهی که در ابهام است
در استوانه گاهیِ حلقوم ات
الواحِ غریبی هست
بر ساعد ام یا بر پیشانی ام کاری شبیهِ دویدن کن
در حفره گاهیِ شقیقه ام
در آن میان چیزی بِنِه
یعنی بگذار
یعنی که شقیقه حفره ای است
در نقطه ی بالای خط ات
بالاترین نقطه ی خط ات
در گاهی که از آتشفشان های کج
بالا رَوی
دیوانه ام
تمساح وار
در مکان ام که آن بالا |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:53 |
مرثیه ای برای دوست ام
... اما بعد كه با استقبال بي هواي خودم ، اين كار به من سپرده شد ديدم خيلي هم كار ساده يي نيست . در مورد آرمان شمس هميشه مي گفتم چند سال بيشتر با هم نبوديم اما لحظه هايي را كه با هم بوديم به تمامي زيستيم. فكرش را نمي كردم كه يك روز بايد در مورد زمان و مكان تولدش و اطلاعات رسمي يي از اين دست بنويسم . به هر حال او همان طور كه خودش تاكيد داشت آباداني بود ، با همان خونگرمي جنوبي وته لهجه ي دلنشين و بلوف هاي آن چناني و برتري جويي و خوي مبارزه طلبي و غيرت و تعصب و خلاقيت و پيشرو بودن و استعداد هاي چندين گانه اش . المپيك بود اين پسر ! متولد فروردين 48 بود . مي گويند فرورديني ها غرور دارند و براي به دست آوردن دل-خواسته ها ي آرزوها و رؤياهاي شان مبارزه مي كنند . كم نمي آورد . يادم است كه در دانشكده ي كشاورزي دانشگاه باهنر كرمان پرسه مي زديم و به قول خودش تاب مي خورديم كه اتفاقن گذرمان به انجمن ادبي پنج شنبه ها افتاد . بازار بحث بر سر شعري از خانم صالحي داغ بود .علي وزيري با حرارت از مدرنيته و پست مدرن مي گفت و انوش اسعدي مي گفت فلان جا نوشته چنين است و چنان است . با اين كه آرمان مدرنيته را از سر گذرانده بود و پست مدرن را تجربه مي كرد ، اين ادبيات برايش اندكي تازه گي داشت . از بيراهه رفتيم و توي راه همش غر مي زد تا رسيديم و افتاد به جان يكي دو كتاب . هفته ي بعد جلسه ي ادبي را با آتش توپخانه اش تبديل به جهنمي كرد . طي همين جلسات يكي دو تا از شاعر ها را ورشكسته كرد . سرش درد مي كرد براي بحث و خود ابرازي . گويا خوب دانسته بود يكي از ذات هاي ادبيات و ادبيت همين است. دكتر مقصود مي گفت توي عالم رفاقت ، بهترين رفيقم را از دست دادم . مرام داشت . با معرفت بود و البته ضد روايت همه ي اين ها را هم در آستين داشت اما به اين ساده گي ها آن را به خرج نمي داد . عجيب بود در حالي كه به خيلي چيز ها تعصب داشت آوانگارد بود و خود را پايبند و محدود نمي كرد . خودش را خط كشي نمي كرد . اصلن احساس نمي كرديم و نمي كرد كه ده سال از ما مسن تر است . روزي كه به اصرار ما سبيلش را زد تا چند ساعت افسرده بود و غصه مي خورد ، بعد كلي به خودش خنديد و جوان شد . جوان تر شد .اولين بار كه ديدمش خيلي ساده معرفي شد: آرمان شمس – داروسازي 74 . فكر نمي كردم كه آن قدر زود همديگر را پيدا كنيم و نرد بزنيم آخر رسم بود كه سال بالايي ها پاييني ها را تحويل نمي گرفتند . در برابر جنگ موضع گيري خاصي داشت . جنگ را بهتر از هر كسي لمس كرده بود چرا كه خانواده اش را از آبادان به حومه ي شيراز و ياسوج و- اين اواخر -كرمان كشانده بود . فوتبال را دوست داشت . استقلالي دو آتشه بود . شطرنج خوبي مي زد . يادم است در يكي از جشن هاي معارفه ي دانشگاه همزمان با ده نفر مسابقه داد .ورق بازي مي كرد ، فال ورق مي گرفت ، شعر مي گفت ، خط مي نوشت و نقاشي مي كشيد . مو هاي سرش را هم خودش اصلاح مي كرد . آواز هم مي خواند : من از اون آسمون آبي مي خوام ... من مي خوام يه دسته گل به آب بدم آرزوهامو به يك حباب بدم تو مي ري پشت علف ها گم مي شي من مي مونم و گل اقاقيا گل ايوون بهاره دل من ... خيلي ها دوستش داشتند . البته دشمنان جدي هم داشت . اهل كتاب و فيلم و از همه مهمتر بحث و گفت و گو بود . ديوانه ي نقد و تئوري پردازي بود . يادم است در امتداد نگرش اقتصاد- محوري كه داشتيم خواستيم يك كار اقتصادي در دوران دانشجويي مان دست و پا كنيم . بيش از ده شغل و پروژه ي شغلي – از پيست اسكيت گرفته تا غذاي سرد و ... - را بررسي كرديم و توي ذهن مان تا آخر پيش برديم ولي لذت تئوري پردازي ما را بسنده مي كرد و كار به همين جا محدود مي شد . توي حرف اهل عمل بود . بعد از اين كه من فارغ التحصيل شدم يكي دو سال در راين –يكي از شهرهاي كرمان – داروخانه داشت . ماشين خريده بود و خودش مي گفت دست به فرمانش خوب است ، ديگران مي گفتند تند مي رود . نمي دانم نمي دانم نمي دانم وقتي از آن داروخانه ي دهات رفسنجان تند برمي گشت ، توي رؤيا بود يا خسته بود و خواب آلوده كه چراغ خطر هاي كم سوي وانت گاري-مصب لعنتي را نديد و ... چهره اش را مي توانم وقتي كه برخورد كرد تصور كنم ... چه آسان رفت ! آن مرد با اسب مي آيد او تند مي آيد تند تند تند بچكان بچكان بچكان
(بر پایه ی خوانشی نا روش مند از شعر آرمان شمس) پاهای شان را درونِ آب گذاشته اند و بی آن که کلمه ای رد و بدل کنند ، آهسته منتظرند.« منتظر» لفظی بود که ما به آن ها لقب دادیم ؛ چون شبیه ترین چیز به توصیفِ بی عملی و اطمینانِ آن ها از قرار شان (قرار یافته گی شان ) است. آن جا آستانه ی سنگفرش شده یی است خالی از اعتبارِ «مکانیت» و به درستی معلوم نیست که مکانی است یا چیزی دیگر. شاید آن ها یی که کنار هم نشسته اند این گونه دریافته اند که آن جا رؤیای سرزمینی دور باشد. اما باز همان ها می دانند که آن تصویرِ محدبِ پالوده ، برایِ مکان بودن ، عناصری مثل نور و رنگ و صوت و ماده ی بین المواد کم دارد و کسی چه می داند که ایشان از این دانسته گیِ خود اندوه ناک اند یا شادان ؟آن ها با پاهایی برهنه بر سنگفرشِ مرطوب تا انتهایِ گمِ زاویه ها دویده اند و تلألؤِ صدای برهنه گی ِ پاهای شان در فضایی که عینن مانند جمجمه ی خودشان اصواتِ بلاواسطه ای تولید می کند، پیچیده است. اما این صداها در عینِ بی واسطه گی ، نقبی از جنسُ سکوت در خود دارند و گویی ضد روایت خویش اند. زاویه هایِ آن جا در پناه اند و صداها در فاصله ی میان حضور و غیاب انعکاس دارند. بوی زمان به مشام نمی رسد . زاویه ی نگاه بسته نیست ، باز نیست . نگاه به چیزی درک پذیر منتهی نمی شود؛ اما عملِ دیدن همواره در حالِ انجام و در جریان است . چیزی در مرکز یا در کنار نیست . بالا چیزی جدا از پایین نیست. آن ها روی سنگ هایی تاریک نشسته اند که نوری مرطوب ، مادرزاد و لامنبع دارند. صدای لولاوار نگاه ها پاشیده شده است . آن ، یک «وضعیتِ» محض است . وضعیت ، قرارِ چیز ها با هم است . همه چیز در بدیهی ترین حالِ خود است و دانایی ، لطیفه یی اثیری است. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 0:38 |
در باره ی حاد- اخراج دکتر بشیریه
مرداد ماه 1385 خبر اخراج چند تن از استادان دانشگاه تهران از سوی رسانه های خارجی و روزنامه های مربوط به اصلاح طلبان پوشش خبری وسیعی یافت و تحلیل های بسیاری در مورد آن نوشته شد و گفته شد. هر چهار ایشان (دکتر میر جلال الدین کزازی-دکتر هادی سمتی –دکتر حسین بشیریه و دکتر بهزاد شاهنده ) از استادان برجسته و پیش کسوت در حوزه ی علوم انسانی بودند و گویا در پی فرصت مطالعاتی شان در خارج از کشور دچار تاخیر شده بودند و به موقع به دانشگاه مراجعه نکرده بودند. البته دکتر کزاز ی اعلام داشت که مدت ها درخواست بازنشسته گی داشته و بالاخره عملی شده است. اما این اولین و آخرین بار نبوده که استاد یا استادانی تاخیر می کنند و اینها هم اولین و آخرین نفرات از این دست نبوده اند. از سویی هیچ کدام از این آقایان از لحاظ اندیشه ی سیاسی مردود نبوده و نیستند چرا که هم اکنون بسیاری از کتاب های ایشان در مقاطع مختلف تحصیلی تدریس می شود. از نظر تولید اندیشه ی سیاسی هم نمی توان هیچ کدام را دارای سبک و مکتب خاص اندیشه گانی دانست بلکه بیشتر شارح آرای سیاسی بوده اند. حتا چنان که می دانیم دکتر حسین بشیریه توانسته بود از فیلتر های خاص دانشگاه امام صادق بگذرد و در آن جا نیز تدریس داشته باشد. ضمن این که مدت هاست اکثر آقایان تنها در مقطع دکترا و کارشناسی ارشد تدریس می کرده اند و از نظر شکل دهی به اندیشه های جوانان ( که بیشتر در مقاطع پایین تر اتفاق می افتد، چرا که در سن های بالاتر معمولن شخصیت و اندیشه ی انسان شکل گرفته و دیگر دستخوش تغییرات وسیع نمی شود ) هم نمی توان آن ها را در مظان اتهام دانست. گفته اند حجاریان و امین زاده و که و که ... شاگردان یکی از این آقایان بوده اند و چه و چه و چه ... ولی این هم دلیل پایه داری نیست. البته در این میان شبکه های خبری خارجی و برخی از روزنامه ها هیاهویی به پا کردند و با عث شد که مساله هنوز انجام نشده تشدید شود و در واقع قضیه را (طبق نظریه ی بودریار ) به یک « حاد- اخراج» تبدیل کردند . اما هر چه بود این که دکتر بشیریه که سابق بر این هم چند دعوتنامه از چند دانش گاه جهان داشت و با این حال پس از جراحی قلبش با تمایل درونی خویش به ایران بازگشته بود ؛ ناچار به ترک ایران و پذیرش دعوت دانشگاهی در امریکا گردید. البته می دانیم که هر سال بسیاری از استعدادها و نابغه های جوان ایرانی از کشور مهاجرت می کنند و دیگر امروز با توجه به سن وسال ایشان کسی انتظار خلق چیز تازه یی از دکتر بشیریه ندارد اما ایشان و دیگران سمبل سرمایه ی انسانی ما هستند. نمی توان برای سرمایه ی انسانی ارزش مادی قایل شد اما برای رسیدن یک انسان به این درجه از فرهیخته گی میلیون ها دلار باید هزینه کرد وما -به هر دلیلی –به این آسانی آن ها را از دست می دهیم. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 12:27 |
یادداشت های یک دیوانه
یادداشت های یک دیوانه
برای یک دکتر
( یادداشت های دیوانه ای به نام ر.ش ) تلخیص:ابوالفضل حسینی دیوانه عصبی است . عقل خود را از دست داده است . هرچه چای و آب و غذا می خورد رشد و بزرگ نمی شود. امام زاده - یکی دیوانه بود – شفا داد عقلش سر جای اش آمد. پاک بود. اخم دارند فکر دارند پیشانی شان رگ دارد خون دارد وقتی راه می رود مثل دیوانه ها راه می رود . دو تا پاهایش تکان می خورد خط های پیشانی اش. برویم پیش دکتر گفت عقل خود را از دست داده است . زیاد نگاه می کند جلو و عقب آسمان خونه های ما. زود می شناسند حالش خراب است خوب نیست . حواست جمع نکردی درس زیاد خواندی دیوانه شدی . مسخره می کنند اذیت می کنند .آدم دیوانه شود خیلی بد است . دیوانه ها را می برند تحویل بهزیستی می دهند. نشون می دهند ، قبول ندارند ما را . عقلی که در سر نباشد یا در کله نباشد تن در عذاب است. تحویل نمی گیرند . سوء استفاده می کنند . حضرت امام جعفر صادق(ع): چه زشت و ناپسند است دل به ما ببندند ما را خوار و کوچک و سبک بشمارند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 2:47 |
مرگ شعر
مرگ شعر ؛ به سوی شعر وضعیت ابوالفضل حسینی دیر زمانی ، قبل از آن که رسانه ها روابطِ انسانی را از جای گاه هستی مند خود به مقامی تکنولوژیک فرو کشند ، مساله ی تماس و رابطه ، در حوزه ی عملی و نظری ِ مربوط به علوم انسانی ، مفهوم و ارزشی حیاتی داشت.اغلب ، اطلاع و خبر در خلالِ رابطه و تماس به دست می آمد. زمانی که انسانی از سفر باز می گشت دیگران گرد او حلقه می زدند و به سخنان او گوش می دادند تا تجربیات خود را بازگو کند ؛ چرا که تجربیاتِ انسان ها عمومن از اسلوب ها و قواعد جهانشمولی پیروی می کرد و از ارزشی نسبتن یکسان و همگانی برخوردار بود. بازگو کردن و «نقل کردنِ» تجربه ها و از سرگذشته ها ، اگر برای دیگران سودمند نبود، دست کم جالب و شنیدنی بود. اساسن «نقل کردن» ِ یک حکایت به معنای انتقال دادن حال و هوا و فضای یک رخداد از زمان گذشته به زمان اکنون بود و گویی جهانی که راوی از سر گذرانده بود، با همان خلق الساعه گی ، بازآفرینی می شد و مخاطب امکان می یافت در تجربه ای از سر-ناگذشته و سفری نرفته مشارکت یابد و در مکانی نا-بوده حضور یابد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 1:35 |
|
درباره وبلاگ
![]() ابوالفضل حسینی- متولد اسفند ماه 57- داروساز
برداشت و کپی کردن مطالب تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز می باشد. منوي اصلي
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته هاي پيشين
اسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 آرشيو موضوعي
نقدادبیات هنر جامعه فرهنگ سیاست پيوندهاي روزانه
مرگ شعر / به سوی شعر وضعیتواسازی رفتار جمعی ایرانیان در محرم یادداشت های یک دیوانه برای یک دکتر وقنی گرگ ها به شهر می آیند نظریه ی بحران از درون بحران نظریه آرشيو پيوندها پيوندها
هیچرضا زنگی آبادی آرش شفاعی سمسا رایان انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان رویابین ها(سینمایی) نشریه ادبی خوانش روزنامه اعتماد دکتر ناصر فکوهی داریوش آشوری بهزاد خواجات وبلاگ داستان نویسی هفتان مزدک پنجه ای انجمن مجازی-نقد ادبی چیستی شعر علی ربیعی وزیری مازیار نیستانی رخداد روزنامه اعتماد ملی بی بی سی فارسی خبرگزاری ایسنا حمید موذنی-مدارا ابوالفضل حسنی به روز شدگان-اخبار وبلاگ های ادبی تادانه قابیل دمادم-محبوبه میم پایگاه خبری گناباد اسدالله امرایی مرور-ادبیات ایران تاریخ فلسفه فلسفه و حکمت کارگاه نقد -ام به توان دو پس کوچه ها تازه های ادبی نویسه متافیزیک و حضور در دنیای مجازی مجله دیباچه فروپاشی اول شخص مفرد مجله بخارا پسا هفتاد قالپاق پرسش پارسایی اندیشه است فلسفه ذهن در ستایش دیوانگی هنرکده فلسفه مجله ذهن هرمنوتیک زیست شناسی- رضا بختیاری امین بزرگیان- تجربه زیسته مهرداد فلاح روجا-زهره نعیمی توقف ممنوع کوچه فرهنگ-سید رضا صائمی رنگ خیال-مهدی ثابت با نفسهایم جامعه شناسی ایران آنات ماه سو زنده جوب بنیاد مطالعات ایران تنگ ارم اثر گفتمان آگورا شوخی با فرهنگ و اجتماع سفر به دیگری جواد عاطفه خسرو ناقد عمق میدان زلزله ذهن-رضا عظیمیان علی امیری-باران بچه هاي اسماعل سيد پيك مستند فيلم كوتاه قصه خواني- روهولا جمع پراكنده چهل قصه بنياد باران سياهه ي مسير اسكيس تلخ مثل عسل مصطفا فخرايي خواهان صلح زبان شناسي مجله شعر آستان صفاريان فرزان سجودي پل ادبي پياده رو هوش هاي چندگانه- مهدي مرادي رجب بذرافشان زنيدن - سيما سلطاني ديش سپيد-راهي نامه هاي پارسي-مسعود سالاري رضا جمالي حاجياني فرزند كوير-حسين احمد نژاد امير خالقي-به خون ادبيات محض مداد سياه - فرزام شيرزادي نادر نظامي عبدالحسين فخرايي-لب دريايي ها فلان بن هيچكس قلم سبز مازيار بياناتي ايران تياتر كوبه-نيما فرحبخش لوگوس-حميد حياتي پنجره ها
ياهوروزنامه اعتماد ملي گوگل امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |