تبليغاتX
گوشه
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
f fr f/
آن چه در شهر های ما نیست...

 

 

      در تفکر باستانی یونان در باب شهروندی و شهرنشینی ، فضاهایی تعریف شدند که تجلی گاه دموکراسی به معنای واقعی کلام ایشان بود. این فضاها که محل تلاقی امر خصوصی(اویکوس) و امر عمومی(اکلسیا) است به« آگورا» تعبیر شده است . آگورا صحنه یا فضایی است که محل تلاقی آرا و اندیشه ها با رفتار ها و عملکرد هاست ؛ فضاهای گشاده ای که حد و حصر آن اغلب با سازه ها و بناهای شهری دیگر تعیین می شده و به طور کلی محل مبادلات شهری بوده است ؛ خواه مبادله ی کالاها یا مبادله ی خبر ها و افکار و عقاید. آگورا محلی است که شهروندان از ورای کارهای روزانه ی خود با حضور در آن ، فرصت می یابند با چیزهای تازه ای که در هیچ کجای دیگر امکان برخورد با آن را نمی یابند ، ملاقات داشته باشند. پس آگورا عرصه ای برای الهام و آگاهی نیز هست. ..


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 3:35 | 
نظریه بحران

    جریان شناسی

 

نظریه ی بحران

                                               

 از درون بحران نظریه

 

(این مقاله در شماره  پنجم فصلنامه ی ادبی-داستانی خوانش به چاپ رسیده است)

 

در ژرف این نوشته اگر میلی برای چینش اجزا و فروکاستن آهنگ آن به نفع لحن و نقشی پرسشی وجود داشته باشد ، باید از آن سر زد و آهنگ نوشته را برافراشت تا نقشی پاخباری پیدا کند . آن چه در این جا محل بحث است تحلیلی ادبی-جامعه شناختی نیست ، بل که باید از زیر استیلای نحو "بازار - منطق – محور "دوران، جنب و جوش و خروش زبان بردراننده ی "نظریه" را دریافت و به کلیت کلام این نوشته مدلول و مفهومی فرامنطقه ای ، فراملی و فراجهانی بخشید .

اما آنچه زبان بردراننده نظریه نامیدم ، صفات زیر را به خود دارد :

-         پایه گذاریهای واحدهای معنایی درونه ای و استوار کردن سخن بر این پایه کان.

-         برساختن واژگان و اصطلاحات تیز و مرتفعکه عمل دلالت به تعویق افتاده شان را از طریق – هم بستن خویشاوندی دال ها و در عین حال برگذشتن از آن ، و آشنایی زدایی از دال ها و دلالت گری شان ممکن می سازد .

-         بسط دادن استراتژی متن طی شگردی هم چون "نشانه ریزی" و چفت و بست کردن نشانه ها و واحدهای داده گانی طی شگردی هم چون " نشانه بندی" .

 

**************

موضوع بر سر نظریه ها یا نقدها یا آثاری است که نخوانده ایم : اما خوانده ایم و آن را پر کننده ی لذت بخشی برای خلل و فرج ذهنی و برازنده ی حفره ها و نقب هایی که ویژه ی الگو – واره هایی آن چنانی در ذهن خود تدارک دیده ایم ، نیافته ایم .

این روند، ما (در جای گاه «مصرف کننده »ی تولیدات ادبی و فرهنگی ) را خمار نگه می دارد ؛ چرا که ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 15:49 | 
شعر 9

صدای مفصل های زنی که می رقصد

 

می ترساندم

 

آرام

 

مثل آن که در شعر دیگری راه رفته باشد

 

صدای پا در پله ها

 

                        می آید

 

دیدی همه چیز معطوف به توست

 

                                        و تو صدایی

 

اگر از باریکه ی دهانت 

 

                          چیزی بیرون بیاید

 

حتمن عجیب

 

             مثل دعای صبحانه است

 

 

حرامزادگی کن   هـــــــا

 

صبحانه بده       هـــــــا

 

من که دشنام نمی دادم

 

« من که وا نمی دادم »  هـــا

 

 

در قرمزی واکس خورده ی چشمم

 

پنهان باش باش باش

 

قلب آدم چار حفره دارد

 

                           دهلیز و بطن و دهلیز و بطن

 

یک گام سکوت

 

 

 

 

دوباره بیاید صدای ساعتم و صدای یخچالم و صدای چکه هایم و صدای قلمم و صدای

 

تنبورپدرسگت میان شلیک ها

 

هــــــــــا

 

صدای چکمه ها  نَــــه !

 

صدای چکه ها !

 

یعنی

 

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 23:46 | 
سالمرگ زنده یاد علی حاتمی

دیروز چهاردهم آذر ماه سالمرگ فیلمساز بزرگ ایرانی علی حاتمی بود فیلمسازی که نامش با کلماتی مثل " سینمای ملی " – " سینمای فاخر " – " سعدی سینما" و ... همراه است  و ما را به یاد هزار دستان ، دلشدگان ،  سوته دلان ، طوقی  و... می اندازد.  علی سدهی به تنهایی در این کسادی فرهنگ وهنر کاری شبیه معجزه کرد و نشستی صمیمانه درباره حاتمی برگزار کرد. نشستی که در تالار چمران دانشکده علوم پزشکی گناباد تدارک خوبی برای آن دیده شده بود . یک فیلم ساخته عزیز ساعتی و سخنانی درباره ی حاتمی توسط استاد محمد برادران مسوول انجمن سینمای جوانان  و سپس سخنانی درباره ی سینمای حاتمی توسط این جانب ابوالفضل حسینی ارائه شد. هرچند از مراسم استقبال چندانی نشد اما کیفیت برنامه در سطح مطلوبی بود و حضور رییس اداره فرهنگ و ارشاد گناباد و جمعی از هنرمندان و علاقه مندان سینما امیدوارکننده بود. در ابتدا قرار بود از یکی دو هنرمند بزرگ دعوت شود . علی نصیریان نپذیرفت و عرت الله انتظامی هم دعوت را رد کرده بود . اما علی سدهی می گفت وقتی استاد انتظامی از این مساله باخبر شد ابراز خوشحالی کرده  و سپس اشاره به نکته جالبی کرده بود. ایشان گفته بود علی حاتمی سالروز تولدی هم دارد ، چرا شما در روز تولد حاتمی برنامه تان را برگزار نمی کنید؟ من از علی خواستم که مضمون پیام را برای حاضران بیان کند. این رفتار ریشه در فرهنگ مرده پرستی ما دارد که یک آسیب اجتماعی است . در هر صورت اکنون بیش از ده سال از مرگ حاتمی می گذرد و ما هنوز سینمای او را نشناخته ایم  اما چون شنیده ایم فیلم ساز مهمی بوده  زبان به تکریم او می گشاییم و حتا همین هم در زمان زندگی اش امکان نمی داشت ، همان طوری که بسیار از زندگان را نمی شناسیم و پاس نمی داریم. گویی منتظریم تا بمیرند و بعد چشم بسته نعره ی وااسفا بزنیم و به به و چهچه کنان از ایشان یاد کنیم.

به هر حال اتفاق جالب و شایان توجهی بود و من پیش نهاد دادم و امیدوارم که این نشست های تخصصی ماهانه برگزار شود و از قید و بند کلیشه ها و تشریفات مراسم دستوری و بخشنامه ای رها شود .

سعی خواهم کرد در اولین فرصت متن سخنان خودم را در اختیار خوانندگان عزیز بگذارم.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 15:31 | 
شعر 15

سیاره های نوجوان

 

در گوش پرندگان بالا پَر

                            

                                 می خوانند

 

کهکشان کش می آید تا اواسط شب

 

خورشید نیمروز در آفاق یک قهوه ترک

 

مورچه در

 

           علف های تابستان

 

چَرا می کند

 

ستاره شنا می کند

 

با تنی خیس از استعاره ی ترشیده ی مادری

 

سرنگون بر سایه ام

 

دیدم که ایستاده ام

 

و در دگردیسی حشرات پایم شک است

 

 

تمام قرن شبی دراز بود تا تو

 

موضوع مقال من به هوا رفته

 

از ورید های دستم بالا

 

از آوند های پای ام بالا

 

نگاه بی نام ام

 

              با لا

 

و من کودکی که در مردمک ات چنگ می زند

 

به لحنی که خوشه های زمان 

 

                                    فهم کنند

 

سرت که سنگین شد از التهاب صدای بی منقارم

 

 بگو  هـا

 

 که مدهوش باشم 

 

تمام قرن تا تو

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 22:7 | 
برف پاییزی
امروز اولین برف پاییزی در مشهد به زمین نشست و فرصتی پیش آمد تا از ورای آلودگی هوا چشم اندازی از شهر را از پشت بام کاپیتان فروغی ببینم. چه شهر بی قواره ای و چه معماری بی هویتی!
در تابستان در جای جای شهر مشهد از سوی اداره آب و فاضلاب پرده ها و تراکت هایی نصب شده بود با این مضمون : برای طلب باران دعا کنید.
جالب است که در زمانه ای که ریشه ی تمام مشکلات ما در نداشتن دید علمی و تفکر و عقلانیت است ، به جای دعوت به مصرف بهینه آب و فرهنگ سازی در این زمینه و به کار بستن روش های نوین مدیریت منابع آبی ، راه هایی تبلیغ و ترویج می شوند که نه تنها تاثیر چندانی در بحران آب در کشور ما ندارد بلکه نوعی فرهنگ نادرست است چرا که ما را به این دعوت می کند که ریشه ی قضیه و تفکر و تعقل در چون و چرایی آن را فراموش کنیم و طبق روال چند سد ساله مان دست به دامان آسمان شویم تا مشکلاتمان حل شود . البته واضح است که بارش یکی از مظاهر عطوفت طبیعت است اما اما ما سوراخ دعا را گم کرده ایم و دست به دعا برداشته ایم.
مثلن اصلن برای مدیران محترم سوال پیش نمی آید که حفر چاه های عمیق در بستر سفره های آبی ای که محل وجود قنات های قدیمی شهر ها و روستاها ست می تواند چه فاجعه ای باشد.مازیار ب. می گفت سفره های آب زیر زمینی سیرجان 5 سانتی متر افت داشته است.این اتفاق در جای جای گشورمان درحال وقوع است. افت ارتفاع سفره های آب زیر زمینی حتا به اندازه ی چند سانتی متر در آن پهنه ی بزرگ فقط خبر از یک فاجعه می دهد. می خواهیم دل مردم شهر و روستا را با پروژه های آبرسانی به کمک حفر چاه های عمیق خوش کنیم اما می زنیم و اساس کشاورزی آن ها را آرام آرام بر هم می زنیم. حالا که کسی این ها را از خودش و از کسی نمی پرسد تنها راه این است که برای طلب باران دعا کنیم !

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 16:6 | 
شعر32

قطار ایستاد و کسی

 

                       پیاده نشد

 

رفتار مسافران

 

                  به خواب بود

 

پیشانی ها در اغما

 

شبکه ای از پوست تازه ی

 

                                  در حال تکامل

 

برشیشه نهاده بودند

 

 

 

شیشه می تپید

 

میان استخوان های سر

 

پرسشی مذاب

 

جهان را به انقراض می بُرد

 

 

نگاه

 

دوشیزه ای بود پنهان

 

در استخری از مایعات گوارا

 

صدا

 

سنجاقکی که از جیب جلیقه

 

                                 سیانور می خورد

 

مادّه ی آسمان

 

تراکمی بود که خورشید در آن حل

 

 

 

ناگهان شد

 

ستون های نور

 

                   از میان کوه ها

 

کمانه کرد در ابرهای کبود نازک

 

 

صدا به صاعقه نرسید

 

              خشک شد

 

               سرخ شد

 

چوب ها از بار قاطر

 

                     ریخت و آتش شد

 

ریل ها روی هم افتاد

 

زمین قطره ای شد گیج

 

که از سرین ملتهب هستی

 

                            فرو لغزید

 

 

واگنی بود قطار

 

کش آمده در رؤیای پیر راننده

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 0:5 | 
متن ویرایش شده مقاله معمای شعر

 

معمای شعر                                                          ابوالفضل حسینی

متن سخنرانی در مراسم بزرگ داشت روز ملی شعر و ادب

انجمن ادبی محمد پروین گنابادی

شهریور 86-تالار فرهنگ گناباد

پیشینه و قدمت شعر به اندازه زبان است و به همان اندازه هم گسترده است .از نخستین لحظه هایی که انسان پا به وجود می نهد شعر همراه  اوست : از لالایی مادران و بازی های  کودکی تا شعر های دبستان و مدرسه و شعر زندگی که بالاخره بر جایی(خواه پشت خودرو ها یا روی سنگ گور ها ) نوشته می شود تا آرامش بخش وجود نا آرام ما باشد! جالب است که شعر هم کودکان و بی سوادان را مجذوب می کند و هم فرهیختگان و روشنفکران را؛ هم به کار معاش می آید و هم صیقل روان می شود ؛ هم در کوچه و بازار می رود و هم در کتاب و کلاس و مدرسه ؛ و در هر کجا کاربرد ویژه ای دارد .

اما به راستی چرا شعر تا این اندازه فراگیر و گسترده است؟  آیا چون شعر ایجاد لذت و شادمانی می کند یعنی مردم آن را می خوانند و هر کس به دلیلی- یکی به واسطه ی آوای آن، دیگری به واسطه کلام و پیام آن ،دیگری به دلیل اشتراکی که در بیانِ درون نهفته های خود با شاعرِ آن می بیند –و هر کس به طریقی  از شعر محظوظ می شود.  این ها همه درست است ولی پاسخ نیست .بلکه باید ببینیم شعر - و به قول خورخه لوییس بورخس ،شاعر بزرگ امریکای لاتین،« معمای شعر» چیست؟

    بورخس در سخنرانی هایی که در سال های پایانی عمر خود در دانشگاه هاروارد داشته در باب تعریف ناپذیری شعر بیان جالبی از سنت آگوستین نقل می کند که می گوید:« اگر مردم از من نپر سند زمان چیست می دانم، اما اگر بپرسند نمی دانم ». و بعد می گوید من در مورد شعر هم همین طور احساس می کنم .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 13:44 | 
درباره ی نام

چند نکته درباره ی اشاره ی ظریفی که جناب دکتر عبدالهیان در باره ی نام گذاری جای ها در وبلاگ انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان نمودند:

در باره ی نام :

  1. افلاتون در باب منشا زبان عقیده داشت که میان نام و چیزی که نامیده می شود همواره رابطه ای درونی و ذاتی وجود دارد  و این گونه استدلال می کرد که نام-آوا ها در تقلید از صوت به خصوصی هستند مثل شرشر یا تق تق که صدای ریختن آب و کوبیده شدن چیزی است و اساسن این نام- آوا ها با مابه ازای بیرونی خود رابطه ای قانون مند دارند.
  2. در دید گاه های زبان شناسی مابعد این نظریه رد شد و عقیده بر آن است که نام چیز ها کاملن قراردادی است و ارتباطی به ماهیت چیز ها ندارد . نام  چیزی به نام « صندلی » به سادگی می توانست چیز دیگری باشد و ...
  3. و اما در باره ی نام جای ها : به نظر می رسد نام گذاری ها در جوامع ایرانی وجوامعی با فرهنگ مشابه، به طور عموم در روند و روالی تعریف نشده و خودجوش انجام می گرفته و بیشتر مبتنی برکارکرد، کاربرد یا خاستگاه یک مکان خاص بوده است، همان مثال «کوچه ی آشتی کنان» را که به کوچه های باریک اطلاق می شده یا «خیابان چراغ گاز» که به واسطه ی واقع شدن چراغ گازی درآن اطلاق شده  به یاد می آورم.
  4. با گسترش شهرها و روند رو به رشد شهر نشینی نیاز به نام گذاری های جدیدی وجود دارد . از آن جا که حرکت های خودجوش مردمی در نام گذاری مکان های عمومی شهر و روستا و محله روندی کند است ، این نیاز پدید می آید که مدیران و تصمیم گیرندگان جوامع نام هایی برای جای ها ی  جدید برگزینند.
  5. حال اگر این امر که از اهمیت بالایی هم برخوردار است( و اساسن به مقوله ی فرهنگ عامه ، جامعه شناسی ،مردم شناسی و ... پیوند خورده است ) با کارشناسی و سنجش دقیق انجام نگیرد می تواند تبعاتی در پی داشته باشد.  برای مثال بسیاری از نام های جدید هستند که به دلیل نا مانوس بودن با ماهیت و هویت یک مکان ، کاربرد عمومی پیدا نکرده اند و مردم هنوز آن جا را با نام قدیمی می شناسند.
  6. از سویی  ، و طبیعتن ، این امر مهم اما ظریف نقش پیچیده و بلامنازعی در شکل دهی به فرهنگ جامعه دارد. برای مثال اگر مردم به صورت مکرر و مداوم نام هایی بشنوند( و مجبور به کاربرد آن باشند ) که از یک حوزه ی زبانی ، معرفتی و فرهنگی خاص آمده باشند ، خواه نا خواه مختصات این حوزه در افق اندیشه گانی آن ها نیز نفوذ می کند . برای مثال اگر ما عادت کنیم که نام های روسی را بر مکان های ایرانی بگذاریم باب تاثیر فرهنگ روسی بر ایرانی باز می شود.
  7. این مساله حتا می تواند تبعات سیاسی هم داشته باشد مثلن تصور کنید خیابان جدیدی در یکی از شهر های ایران به نام یکی از رییس جمهور های پیشین امریکا تاسیس شود . این قطعن می تواند تاثیر چشمگیری بر روابط و مناسبات دو کشور داشته باشد .
|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 0:44 | 
یک اتفاق جالب در بجستان

 

چندی پیش توسط یکی از دوستان (آقای مهندس ایزد پرست) به جلسه ای دعوت شدم که تا وقتی در آن حضور نیافتم به اهمیت آن پی نبردم . واقیت این است که الان مدت هاست جلسه ی هفتگی یی موسوم به مثنوی خوانی در بجستان برگزار می شود . این جلسه به صورت خود جوش به ابتکار جمعی از فرهنگیان و چهره های فرهنگی شهر برگزار می گردد و در طی آن هر یک از حاضران چند بیت از مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی قرائت می کنند و سپس در باره ی نکته ها و دیدگاه های مطروحه درباره ی آن به بحث می نشینند  که گاهی در این میان مباحث عمیق ادبی و معرفت شناختی و جامعه شناختی شکل می گیرد .جدا از اهمیتی که این نشست هفتگی در باز خوانی میراث فرهنگی و معنوی ما دارد باعث شکل گیری نوعی کنش اجتماعی موسوم به کنش ارتباطی و عقلانیت ارتباطی می شود (آن گونه که یورگن هابرماس مطرح کرده است ) . وباعث تحکیم پایه های تفکر درک حضور دیگری و تحمل شنیدن آرای گوناگون می گردد. برای این جمع گرامی را در این گوشه ی دورافتاده مبارک می دانم و برای همه ی این عزیزان آرزوی پیروزی می کنم.

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 18:4 | 
شعر33

در غارها ماندیم

                     در انتظار کشف

از یاد رفته

              مثل نام گیاهی در کوه سار

 

روزی که ستاره ای نوزاد

 

بر طریق نور وبلا گذر می کرد

 

برهنه

     

        در دشت های سرخ

                            

                           دویدیم

                                  

                                   باصدای نفس

 

غوغای بی ترانه ای بود

 

کردار زمین به زیر چارپایه ها متوقف شد

 

و تشنه گی از تپه های گنگ سربالا رفت

 

مرگ شکار بود و هم شکارچی

 

چرخش مدار منطق گردش بود

 

و کوه های سنگ

 

با بال پرنده می سایید

|+| نوشته شده توسط ابوالفضل حسینی در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 17:35 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar